PERSIAN WEBLOG

آبنوس             



.من از ادراک خويشتنم.  تو از ادراک خويشتنی.  ما از ادراک خويشتن خويش

تـــهران24   ::   صـحـنـه   ::     معلومات عمومي   ::   RSS feed   ::   RSS feed   ::  نـامــه  ::  

Sunday, March 21, 2004

*
خب دوستان ناديده, عيد به شما هم خوش گذشت؟ فكر نكنم ديگه لازم باشه بگم به ما كه خيلي خوش گذشت. تلفن خونه پدري در تهران همون دفعه اول گرفت, و صدا اينقدر خوب بود كه آدم شك ميكرد نكنه داره خواب ميبينه! ماچ و بوسه به دهني تلفن به نيت روي پدر و مادر(جداً اين دهني تلفن نبود عجب كمبودي وجود آدمو ميگرفتا!!) از اوضاع و احوال فك و فاميل جويا شديم, شنيديم همگي به اتفاق پدر و مادر قصد سفر به شمال, و كنگر خوري دارند. والا چي بگم, هم خوشحال شدم, هم اينكه مگر ما بد ميتونيم كنگر بخوريم؟! بگذريم...

آقا پسر ما از ديروز تلويزيون را درست تلفظ ميكنه!! قبلاً ميگفت تلويزون(يه ي كم ميگفت). دختر بزرگم داشت تشويغش ميكرد كه ديگه ميتونه كلمه را درست تلفظ بكنه, اونوقت خودش هنوز هم گاهي كلمه قورباغه روي زبونش نميگرده و ميگه قورقابه :)

يك مهمون داريم كه با همه ي وجود دوستش دارم. اينقدر كه گاهي از شادي حاصل از دوست داشتنم, اشگ در چشمهام حلقه ميزنه. آخرين بار يكي دوسال قبل از اينكه از ايران بزنم بيرون ديده بودمش. اون موقع هشت سالش بود. شيطون, باهوش, و با خواهراش كه از خودش بزرگتر بودن نمي ساخت. همبازي برادرم بود, دوتايي به هم كه مي افتادن از ديوار صاف بالا ميرفتن! حالا, مردي سي و دوساله شده. عيد را در سوئد كنار ما بود. من را دايي صدا ميكنه. نميدونيد چقدر اين گفتن دايي به من حال ميده. انگار واقعاً يك خواهر دارم و خواهرزادم صدام ميزنه! از بچگي دلم يك خواهر ميخواست. تا حالا به همه ي دايي ها حسادت ميكردم, ولي ديگه خودم دايي شدم :)

وقتي ميشينه با برادرم گپ ميزنه, و از خاطرات بچگيشون ميگن, دلم به حال خودمون ميسوزه. به حال همه كه به دليلي مجبورن از فاميلشون بدور باشن. طفلكي ها چندتا دونه بيشتر از شيطنت بازياشون را يادشون نمي مياد, همونارو با يك آب و تابي تعريف ميكنن كه ميخواد آب از دهن آدم راه بيفته! چندتايي كه من از دوران بچگيشون يادم مي آمد را براشون تعريف كردم. به هم نگاه ميكردن و ميخنديدن. شايد براي شما اهميتش روشن نباشه, آخه داغ دلسوخته را دلسوخته داند!
كلي به هم قول و قرار دادن. اينطور كه بوش مياد ميخوان سالي يكي دوبار هر كدومشون برن به اون يكي سر بزنن!! يكي در پشت بام اين كره زندگي ميكنه, و ديگري در زيرزمينش.

خب ديگه ديروقته بايد برم بخوابم. فردا ساعت هشت صبح بايد سر كار باشم.
راستي من امسال كارت تبريك (ايميلي) براي كسي نفرستادم, و به تبريكي كه قبلاً پست كردم بسنده كردم. اميدوارم يك وقت دوستان وبلاگشهري از دريافت نكردن كارت دلخور نشده باشن.

با اميد به روزي كه ما انسانهاي اين كره خاكي, بتونيم همديگر رو تحمل كنيم, و با صلح در كنار هم روزهاي عمر را سپري كنيم.

Friday, March 19, 2004

*


با اميد به فردايي بهتر براي ايران عزيزمان, سال خوشي را براي همه ي شما آرزو دارم.

Wednesday, March 17, 2004

*
ديروز با بچه ها و عيال, به اتفاق چندتا از دوستان مراسم چهارشنبه سوري را برگذار كرديم. بساط آتش و چاي و شيريني و آجيل تا پاسي از شب براه بود. چندتا از مهمانان سوئدي بودند. برايشان از روي آتش پريدن و گفتن ِ" سرخي تو از من, زردي من از تو" جالب بود. بچه ها با دوستانشون بيست/سي تايي فشفشه هوا كردند. به يكي از دوستان سوئدي گفتم: نميدونم الآن ملاگرايان به دنبال برهم ريختن سور و سات مردم هستند, و درگيري و بگير و ببند, يا اينقدر عقل دارند كه كاري به كار مردم نداشته باشند.
دوستمان سرش را تكان داد و گفت: اي كاش قبل از بر هم ريختن جشن چهارشنبه سوري, مأموران رژيم چشم بصيرت داشته و شادي مردم را ببينند, آنوقت فكر نميكنم كاري به كارشان داشته باشند!
خنده ام گرفت به اينكه چقدر اين بابا از باغ بيرون ِ. كجا ميشه انتظار داشت لباس شخصي و بسيجي چشم بصيرت داشته باشه؟!!

سر ميز شام صحبت از مريضي پدرم و احتمال مسافرت من به ايران پيش آمد. پسرم كه خيلي نگران اين مسئله است گفت: باب(بابا) تو خودت گفتي از وقتي آمدي خارج تا حالا, جمعيت ايران دوبرابر شده, پس چرا وقتي نصف آنها را هيچ وقت نديدي, دلت براشون تنگ شده؟ :)

و اما از شانس براتون بگم :)
يك پسر 24 ساله آمريكايي هفته پيش از كار اخراجش كردند. طفلك خودش و زنش و دوتا بچه كوچولو در اطراف نيويورك توي كاروان زندگي ميكنن. آقا "تيم" يك بليط بخت آزمايي به قيمت پنج دلار ميخره و شبش خواب ميبينه كه برنده شده. صبح پا ميشه و تعريف ميكنه. عيالش و بچه ها به خوابش ميخندند و مسخرش ميكنن. روز قرعه كشي آقا متوجه ميشه كه به تنهايي 89 ميليون دلار برنده شده!! خلاصه كه ورق واسش حسابي برگشت,و قراره يك خونه مجلل و ماشين و اثاث بخرن و برنامشونه ادامه تحصيل بدهند.
اميدوارم از اين شانسا در خونه ما و شمارو هم بزنه.

Monday, March 15, 2004

*
شهر شهر فرنگ است, رنگووارنگ است!
به خونه برگشتم به كانون گرم خانواده.
خدا پدر مسافرتهاي كاري را بيامرزد كه باعث ميشود آدم چند روزي براي خودش, در گوشه ي تنهايي اجباريش اطراق كند.
اينبار هم مثل دفعه قبل همان هتل و طبقه, فقط اطاق شماره 306 بجاي 302.
شايد در فرصتي ديگر از شهري كه آدمهايش همديگر را باور ندارند گفتم. از خيابانهايي كه فرسوده شدند. از زناني كه مردان قريبه شهر را راه امرا معاش ميدانند, و نصيحت را "جاست بول شِت" ميخوانند!
امشب را ميخواهم تا كمي در وبلاگ شهر پرسه بزنم.

Wednesday, March 10, 2004

*
تا دوشنبه هفته ديگه اينجا نياين. سفر كاري هستم و احتمال اينكه بتونم هنرنمايي كنم 5% است. حالا خود دانيد اگر 95% براي شما چشم گاوه, يك سري بزنين ;)
اين عكس پايين با سفر من رابطه اي نداره!! :)

Monday, March 08, 2004

*
هشت مارس بر همه مبارك باد.


تاريخچه هشت مارس:
لزوم روزي بنام روز جهاني زن سال 1910 در نشست زنان سوسياليست در كپنهاگ, كه براي داشتن حق رأي تشكيل يافته بود به تصويب رسيد. اولين بار در سال 1980 بود كه كنگره سازمان ملل متحد 8 مارس را بعنوان روز جهاني زن انتخاب كرد. اين حركت سازمان ملل باعث شد تا جنبش هاي ميانه رو زنان نيز اين روز را بعنوان روز جهاني زن پذيرفته و در مانيفست هاي 8 مارس شركت كنند.
قبل از اين, روز زن در يك يكشنبه سال, و به اين دليل كه زنان تنها يكشنبه ها را در هفته تعطيل بودند برگزار ميشد. بعده ها اين عمل تا قبل از تصويب 8 مارس در روزهاي مختلفي از هفته و تنها در بعضي از كشورهاي جهان جشن گرفته ميشد.
دليل انتخاب 8 مارس از طرف سازمان ملل بعنوان روز زن, اين بود كه در سال 1909 حدود 15,000 زن در خيابانهاي نيويورك براي حق داشتن ساعات كار كمتر و محيط كار بهتر و حقوق برابر براي كار يكسان و حق رأي دست به تظاهرات زده بودند, كه به خشونت پليس و ضرب و شتم تظاهر كنندگان انجاميد. از اينرو 8 مارس سمبل مقاومت زنان بشمار آمد.
اولين جلسه زنان در سوئد كه جنبش 8 نام داشت, در استكهلم و در سال 1972 تشكيل شد. اين گروه خواستار آزادي حق صدق جنين و حق جا براي فرزندانشان در ساعات كاري در مهدكودك هاي دولتي بودند.
امروزه بسياري از سازمانهاي غير سياسي, براي احقاق حق زن و رسيدن به برابري بين زن و مرد, از جنبش 8 مارس پشتيباني ميكنند.

همچنين لازم ميدونم به اطلاع دوستان برسانم, افتخار كسب بهترين زن شاغل سال 2004 در سوئد نسيب خانم ماريا معصومي كه ايراني تبار هستند شد. خانم ماريا معصومي

Sunday, March 07, 2004

*
هفتم مارس 1951 (16 اسفند 1329) سپهبد حاجعلي رزم آرا نخست وزير وقت كه براي شركت در يك مجلس ترحيم به مسجد شاه (واقع در بازار تهران) رفته بود با گلوله خليل طهماسبي از اعضاي جمعيت فدائيان اسلام كشته شد و دو روز بعد حسين علاء نخست وزير شد و از اول فروردين 1330 در تهران حكومت نظامي بر قرار كرد.
طهماسبي در بازجويي گفته بود كه چون رزم آرا خائن به ملت بود او را كشتم. چهار روز پيش از اين رويداد، جمعيت فدائيان اسلام در همان مسجد اجتماعي برپا كرده بود و از رزم آرا كه با ملي شدن نفت مخالفت مي كرد شديداً انتقاد كرده بود.
روز بعد از رويداد، آيت الله كاشاني اقدام خليل طهماسبي را در كشتن رزم آرا امري واجب اعلام داشت و از طهماسبي به عنوان نجات دهنده ملت ياد كرد.
يك روز پس از كشته شدن رزم آرا، كميسيون ويژه (نفت) مجلس به رياست دكتر محمد مصدق، طرح ملي شدن نفت را كه رزم آرا با آن مخالفت مي كرد به تصويب رساند. برغم اعتراض دولت انگلستان، مجلس شوراي ملي 24 اسفند و سنا چهار روز بعد بر اين مصوبه صحه گذاردند كه روز 29 اسفند به صورت قانون در آمد. از 17 اسفند تا پايان سال 1329 تظاهرات و شادماني ايرانيان يك لحظه قطع نشد.
اعضاي كميسيون ويژه نفت كه تشكيل آن محصول سالها تلاش ملت ايران براي ملي كردن صنعت نفت خود بود اول تير ماه انتخاب شده بودند كه شاه چهار روز بعد به طور غير منتظره (بدون استعلام قبلي تمايل مجلس) سپهبد حاجعلي رزم آرا رئيس ستاد ارتش را به نخست وزيري منصوب كرد. روز بعد از انتصاب، هنگام ورود رزم آرا به مجلس براي معرفي خود و وزيرانش، دكتر مصدق آن چنان با خشم به ديكتاتوري شاه اعتراض كرد كه ازحال رفت و بيهوش بر زمين افتاد. شاه پس از حادثه 15 بهمن 1327 كه در دانشگاه تهران به سوي او تير اندازي شده بود ديكتاتوري پيشه كرده بود. به اين ترتيب، دوران نخست وزيري هفت ماه و بيست روزه رزم آرا درگيري لاينقطع او و مجلس بود و مخالفت مردم كه او را مأمور جلوگيري از استيفاي حقوق خود مي دانستند و نيز پاره اي از نمايندگان مجلس و مطبوعات با وي ادامه داشت.
مجلس ماهها بعد ضمن تصويب طرحي خليل طهماسبي را از مجازات معاف كرد و آزاد شد كه پس از رويداد 28 مرداد 1332 دوباره دستگير و بعدا اعدام شد.
خليل طهماسبي
منبع: معلومات عمومي

Saturday, March 06, 2004

*
به دليل اينكه 8 مارس (روز جهاني زن) دوشنبه افتاده, عيال با دوستاش امروز جشن گرفتن. بچه ها رو برد, ولي من رو نبرد :( هي وايسادم ببينم زنگ ميزنه بگه كلي آقا اينجاست تو هم بيا, اما انگار خبري نميشه!! ما آقاها هم شنبه شبا دل داريم. براي خاطر دلم تصميم گرفتم برم بار چشم چروني :)
موندم چرا با يك جابجايي, تعداد آدماي توي عكس پايين كم و زياد ميشه؟! يك كمي صبر داشته باشين ميبينين.




Friday, March 05, 2004

*

مراسم سالگرد درگذشت دكتر محمد مصدق، بر سر مزار وي، در روستاي احمدآباد ديروز برگزار شد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اين مراسم كه در آن تعدادي از فعالان سياسي از جمله نيروهي ملي مذهبي، دانشجويان و خانواده و بستگان دكتر مصدق حضور داشتند، با پخش نواري از سخنراني وي آغاز شد.
پس از خوش‌آمد گويي «محمود مصدق» نوه‌ي دكتر مصدق، «حسين شاه‌ويسي» به ايراد سخنراني پرداخت.
وي پس از تجليل از مقام و شخصيت دكتر مصدق اظهار داشت: سرگذشت ميهن‌مان، ايران شوربخت، داستان دشمني‌ها، كينه‌توزي‌ها و توطئه‌چيني‌هاي بي‌امان است، با اين همه ايرانيان به‌رغم سرخوردگي‌هاي پياپي، بويه‌ي دموكراسي را هم‌چنان در سر دارند.
وي ادامه داد: روزگار، قدرت و ثروت را به هيچ ملتي تقديم نمي‌كند. جهان پهنه‌ي رقابت‌هاي بزرگ است، و نقش هر واحد ملي در آن بر اساس ميزان شركت مردم در سرنوشت خود تعيين مي‌شود، با همه‌ي توانايي‌هاي همگاني در خدمت يك سياست راهبردي روشن بينانه، با نظم، كار و آموزش، غني كردن هر روزه‌ي فرهنگ ملي با دستاوردهاي دانش بشري همراه با فروتني در برابر تجربه‌هاي پيروزمند، با پرهيز از فساد، با اعتماد به آينده با سازماني آگاه.
«شاه ويسي» ابراز داشت: با توجه به واقعيت‌ها و تنگناهاي فرآيند سياسي اجتماعي و اقتصادي كه گريبانگير ايران است تنها راه حل خردگرايانه شركت نخبگان گروه‌هاي اجتماعي و برگزيدگان راستين ملت در سيستم‌هاي كلان تصميم‌گيري و در يك فضاي سياسي باز است، در اين صورت است كه هر بحراني به گونه‌اي ريشه‌اي رفع مي‌گردد. در زمانه‌اي كه موضوعات اجتماعي به طور قابل لمس در افكار عمومي مطرح است، بايد راه حل‌هايي پيشنهاد شود كه اكثريت جامعه خود را در آن سهيم ببيند. در اين راه نه تنها در انتظار كمك‌هاي جانبي و بيگانه باشيم نه نيروي ملي را ناچيز بپنداريم، بلكه هيچ ابزاري جز همت و غيرت ملي و همبستگي براي آزادي و آبادي ايران كاري نيست.
وي افزود: براي گشودن فضاي سياسي به دور از هر گونه خشونت دو شرط لازم است. اول مديريتي بر اساس خرد جمعي كه توانايي حل مشكلات پيچيده و پرفراز و نشيب را داشته باشد و ديگري استراتژي پيش‌بيني شده‌ي روشن.
سپس «زنديان» شعري از «شفيعي كدكني» با مضمون مرگ مصدق قرائت كرد و پس از آن «علي‌رضا رجايي» طي ايراد سخنراني در تبيين مشي اجتماعي مصدق، آن را مبناي «ادامه‌ي پروژه‌ي مشروطيت» عنوان كرد و گفت: قايل بودن به حق تعيين سرنوشت توسط مردم و حق قانون‌گذاري از طريق انتخابات آزاد و هم‌چنين تأسيس دولت مشروط و مقيد هدفي بود كه وي آن‌ها را دنبال مي‌كرد.
وي ادامه داد: اين پروژه‌ي دو گروه و نيروي مخالف داشت. يكي دربار به عنوان نماينده‌ي اشراف سنتي و كلاسيك ايران و ديگر دستگاه ايدئولوژيكي كه در مجاورت آن بود. بنده معتقدم كه دكتر مصدق تا حد زيادي توانست در برابر آن‌ها و استبداد داخلي به پيروزي برسد و شعار « آزادي انتخابات» هم همين دو گروه را مد نظر داشت.
پس از آن «اديب برومند» به قرائت شعري پرداخت.
بنابراين گزارش تعدادي از حضار شعار «پاينده باد مصدق»، «جاويد ايران»، « رفراندوم، رفراندوم اين است شعار مردم»، «درود بر مصدق، سلام بر فروهر»، «زنداني سياسي آزاد بايد گردد» و هم‌چنين «مصدق آزاده، راهت ادامه دارد» و سرود « اي ايران» و «يار دبستاني من» را سر دادند.
گفتني است انتظامات «روستاي احمدآباد» توسط تعدادي از مأموران نيروي انتظامي تامين مي‌شد.
در اين مراسم افرادي چون «ابراهيم يزدي»، «بهروز برومند»، «عزت‌الله سحابي»، «خسرو سيف»،
«محمدبسته‌نگار» و «حسين شاه‌حسيني» حضور داشتند.
منبع: پيك ايران

دكتر محمد مصدق استاد دانشگاه، سياستمدار، دولتمرد و ايراندوست نامدار، رهبر جنبش ملي كردن صنعت نفت ايران و رئيس دولت در سالهاي 1330،1331 و پنج ماه اول سال 1332 است كه در سال 1345 در بيمارستان نجميه تهران فوت شد. در سالهاي حكومت او، ايران كه پرچم مبارزه با استعمار را به دوش گرفته بود تحت فشار و تحريم اقتصادي و تهديد نظامي انگلستان بود كه يكي از سه قدرت آن زمان بشمار مي رفت. دكتر مصدق در تمامي طول عمر سياسي خود به دمكراسي و حقوق بشر و آزادي ناشي از آن عميقاً وفادار بود. وي هنگام فوت 87 ساله بود.
دولت دكتر مصدق كه مورد حمايت قاطبه ملت بود به دست خارجي در كودتاي 28 مرداد سال 1332 برانداخته شد، خود وي به زندان افتاد و پس از تحمل دوران زندان تا پايان عمر در روستاي احمد آباد ساوجبلاغ (نزديك كرج) به صورت غير قانوني تبعيد و در حصر قرار داشت.
در روزهاي واپسين عمر كه شديداً بيمار بود اجازه داده شده بود به تهران و به بيمارستاني كه فرزندش در آن طبابت مي كرد منتقل شود. جز در مورد اعضاي فاميل، وي در اينجا هم ممنوع الملاقات بود و روزنامه نگاران حتي اجازه نزديك شدن به ساختمان بيمارستان را نداشتند. پس از فوت نيز، دولت وقت خود يك اطلاعيه چند سطري بسيار كوتاه دراين زمينه به روزنامه ها داد و از آنجا كه از مرده او هم مي ترسيد اجازه برگزاري مجلس ترحيم عمومي نداد. چون گروهي از مردم تهديد كرده بودند كه با پوشيدن لباس مشكي و يا گفتن تسليت به يكديگر با صداي نسبتاً بلند ماتم خواهند گرفت؛ ساواك خبر چين هاي خود را مأمور پرونده سازي مخصوصاً در مدارس و سازمانهاي دولتي كرده بود تا هركس از دكتر مصدق ياد كند نامش را گزارش كنند.
دكتر مصدق بر پايه عقيده خود كه شاه بايد سلطنت كند، نه حكومت در دوران زمامداري اش اختيارات حكومتي را از شاه گرفت. در زمان او انتشار نشريه، تشكيل حزب و برگزاري اجتماعات سياسي آزاد بود. وي تحرير و توزيع كتب درسي را از انحصار دولت خارج كرد تا كتابهاي تاريخ مدارس ديكته دولت و مبلغ قدرتهاي خارجي مسلط بر ايران نباشند.
مورخان معروف جهان دكتر مصدق را احياءگر ناسيوناليسم ايراني خوانده و نوشته اند كه به همين دليل، وي حاضر به سازش با بيگانگان بر سر منافع ايران نبود. به نوشته اين مورخان كه دكتر مصدق را از مردان بزرگ تاريخ ايران خوانده اند وي در جهان سوم چراغي را روشن كرد كه تا پايان «استعمار كهنه» روشن بود.
منبع: معلومات عمومي

Thursday, March 04, 2004

*
ميگن آفتاب هميشه زير ابر نميمونه, شده حكايت من!!!
17-18 سالم بود كه ماهيگيري را بوسيدم و گذاشتم كنار. آخرين بار, با رفقا سد لتيان بوديم و بساط ماهيگيري و روكمكني بود. از سپيده صبح نشستم تا طرفاي ظهر يكي درشت بدامم افتاد. از آب كه كشيدمش بيرون. چشمم افتاد توي چشماش, و يكجورايي با زبون بيزبوني بهم فهموند تازه بچه گيرش آمده.... ميخواي باور كن ميخواي نكن :)
از اون سال چوب ماهيگيريم كنار زيرزمين خونمون در تهران داره خاك ميخوره.
يكي از ورزشهاي مرسوم سوئد ماهيگيريه. من بي رودرواسي واسه هر كسي كه پيشنهاد ماهيگيري ميده, داستانم را تعريف ميكنم و از زيرش در ميرم. اما اين آقا پسر ما 6 سالش كه بود عجيـــــب گير داده بود, يالا بريم ماهيگيري. به هر زبوني هم براش توضيح ميدادم كه بابا من اهلش نيستم, ولكن ِ مامله نبود! آخر سر رفتم يك دست وسايل متوسط ماهيگيري براش خريدم. قلابي كه توي بسته چوب ماهيگيري بود را انداختم دور و يك قلاب بزرگ خريدم و بستم به سر نخ قلابش.
براش بميرم, هر بار بچم ميديد ماهيا به توئمه توك ميزنن, ولي يكي هم محض رضاي خدا به دام نمي افته!! چند باري هم به گريه افتاد, ولي با كمي قول و قرار ِ شكلات و تنقلات گولش ميزدم و ساكت ميشد.
حضرت آقا شنبه اي كه مياد قراره با گروه پيشاهنگي برن ماهيگيري. امروز عصري كه از مدرسه آمده بوده خونه, يكراست رفته توي انباري, كشته تا قلابش را پيدا كرد. (اين پسر, و دختر وسطيم پنجاه سالم بگذره, به يك شماره چيزي شون را كه يكجايي گذاشته باشن را پيدا ميكنن. برعكس ِ مامانشون ;) ). من كه از راه رسيدم ديدم چشماش رو برام براق كرده و ابروهاش توي هم رفته. گفتم: چيه چرا عصباني به نظر مياي؟ نه گذاشت و نه برداشت گفت: من اينقدر از تو عصبانيم كه دلم ميخواد برات يك اتفاق بدي بيفته! گفتم: چرا عصباني هستي؟, كه قلاب رو بهم نشون داد و گفت: تو براي من قلاب بزرگ خريدي كه من نتونم ماهي بگيرم!!
عرق سرد روي پيشونيم نشست و خودم را باختم! يك كمي اينپا اونپا كردم و آخر بهش گفتم: پسرم من اون موقع هر چي بهت گفتم گوش نكردي, و من مجبور شدم اينكارو بكنم. حالا با دوستات برو ماهيگيري و هر چقدر دلت ميخواد ماهي بگير.
حالا ميخواد به طلافي فردا سر كلاس براي دوستاش و معلمش كلك منو تعريف بكنه. بهش گفتم: حالا مگه واجبه كه سر كلاس بگي؟ گفت: من بايد بگم كه تو منو گريه مينداختي.
خلاصه اين تهمونده آبرومونم فردا ميره. اميدوارم معلمش خيال نكنه من شكنجه گر بودم.

پدر من هم گويا به مراسم از راه دور رضايت داده بوده و از خير رفتن به احمدآباد گذشته. امروز راديو پژواك گفت سه نفر از دانشجوهايي را كه در مراسم سالگرد دكتر شركت كرده بودند را در راه بازگشت دستگير كردن!
اين رژيم آخوندشاهي هم دير يا زود ميفهمه كه كلاه پس ِ معركه است و بايد كفش و كلاه كنن.(هر چند 25 ساله داريم اين حرفا رو ميزنيم, ولي چكار ميشه كرد, آدما با اميد زندن.)

*
اگر گفتيد اين آقا كه عكسش سمت چپ صفحه است گيه؟!
درست حدس زديد. دكتر محمد مصدق در زمان جواني است.
امروز پنجشنبه مراسم گراميداشتي بر سر مزار وي در احمد‌آباد برگزار خواهد شد. طبق رواياتي كه در خبرنامه ها خوندم, ساعت 8 صبح علاقه مندان ميتوانند در ميدان توحيد حضور يافته و از آنجا به اتفاق بر سر مزار مصدق بروند.
امروز با پدرم تلفني صحبت ميكردم. از طرفداران مصدق بود و هست. قرار است با عده اي از دوستانش به احمد آباد بروند. البته حال خوشي نداره, و رفتنش بستگي به اوضاع جسميش داره.
من بشخصه از بت سازي متنفرم, ولي سمبل را قبول دارم. فكر ميكنم مصدق با مرام مردمي كه داشت, ميتونه در بوجود آمدن اتحاد بين ما ايرانياني كه از چپ و راست خسته شديم, نقش موثري داشته باشه. شما چه فكر ميكنيد؟

Monday, March 01, 2004

*
يكي از دوستان جوانم ميخواد براي ايام عيد بره ايران. 12 سالش بوده بدون پدر و مادر آمده سوئد و تقريباً 15 سال است اينجا زندگي ميكنه. امروز از من سوأل كرد: "بهترين رستوران و محل ديدني تهران كجاست؟" بهش گفتم: خدا روزيتو جاي ديگه بهت بده! :)
پي نوشت: از جوابي كه به دوستم دادم, منظور بدي نداشتم. تهران فقط كوهش يك دنيا مي ارزه. اونايي كه آبنوس را يك مدتيه ميشناسن, ميدونن كه از اين بهتر نميتونستم جواب اين رفيقم را بدم!

هيچ چيزي در زندگي اندازه داشتن فرزند به آدم حال نميده, مخصوصاً دختر. خوشحالم كه دوتاشو دارم. اگر دختر يا فرزند نداريد ميتونيد يكي را كه بي سرپرست است را به فرزندي قبول كنيد. باور كنيد هيچ فرقي احساس نميكنيد.

ميدونيد كه خيلي از هموطناي ما اين كشور و آن كشور, بدون اقامت و در شرايط بدي زندگي ميكنن. سوئد هم از اين كشورها مستثنا نيست. دوتا از اين هموطنا كه بصورت قاچاق پيش يك دوستي كار ميكنن, شنبه گذشته شريكي يك بليط بخت آزمايي خريدن و نفري 100,000 كرون برنده شدن. :)

عيال مدتي است زيادي از خودش كار ميكشه. هم كار بيرونش, هم كار خونه, و هم جلسه هاي پشت در پشت انجمني. امروز ساعت يك بعدازظهر كفش و كلاه كرد و گفت: "خدافظ من دارم ميرم جلسه." دختر كوچيكم گفت: "وقتي هر هفته يكشنبه ها ميري, ديگه اسمش جلسه نيست, قرار ملاقات ِ" :)

يك جك توي وبلاگ يكي از بچه ها خوندم كه هم خنده دار بود, و هم گريه دار. خواستم واسه بچه هام تعريف كنم, مجبور شدم براي اينكه بفهمن, اسلام و دوازده امام را براشون توضيح بدم. آخرش پسرم گفت: "باب(بابا) تو چرا اسلام را كه اينقدر سخته را براي دين انتخاب كردي؟ اگر مسيحي ميشدي فقط يكدونه امام داشتي" :)
آخه من هميشه بهشون ميگم اگر دلتون ميخواد دين داشته باشين, خودتون كه بزرگ شدين يكيشو انتخاب كنين!
و اما جوك:
به آمريكاييه ميگن: چي شد شما آمديد عراق؟
ميگه: امام حسين طلبيد!
ميگن: كي از عراق ميرين؟
ميگه: هر وقت امام رضا بطلبه!
منبع:ايشون
بهتون ميخوام يك سايت خوب را معرفي كنم. البته شايد خودتون زودتر از اينا ميخوندينش!

Friday, February 27, 2004

*


اين اطلاعيه بالا چندي پيش توسط يكي از دوستان مجازي برام ميل شده بود. هر چند فرقي بين اصلاح طلبان و نطلبان نمي بينم, ولي در خريت اين يكي تك ِ :)
حالا كه دست به قلم شدم يك جك هم بگم:

يك روز يك آمريكايي و يك انگليسي و يك عراقي با هم در يك بار مشغول آبجو خوري بودن. آمريكائيه آبجوش رو سر ميكشه و ليوانش را مي اندازه هوا و با اسلحه كمريش بهش شليك ميكنه. بعد رو ميكنه به حاضرين و ميگه: "ما توي آمريكا اينقدر ليوان داريم كه لازم نيست دوبار توي يك ليوان آبجو بخوريم(شما بخونين بنوشيم)". انگليسيه براي اينكه كم نياره سريع آبجوش رو سر ميكشه و ليوانش را مي اندازه هوا و با اسلحه بهش شليك ميكنه و ميگه: "ما توي انگليس اينقدر كارخونه ليوانسازي داريم كه لازم نيست دوبار توي يك ليوان آبجو بخوريم". عراقيه, خونسرد ليوان آبجوش رو بر ميداره و سر ميكشه. بعد آروم ليوان رو ميذاره روي ميز و اسلحه كمريش را ميكشه و يك تير ميزنه به سر آمريكائيه و يكي به انگليسه. بعد رو ميكنه به حاضرين و ميگه: ما توي عراق آنقدر آمريكايي و انگليسي داريم كه لازم نيست دوبار با هر كدومشون آبجو بخوريم.
بخندين كه كنف نشم :)

Thursday, February 26, 2004

*
26 فوريه سال 277 ميلادي «ماني» انديشمند بزرگ ايراني و باني مكتب «مانيكيسم» پس از پنج ماه زندان اعدام شد. ماني كه افكار او از شرق تا چين و در غرب، همه اروپا را فراگرفت عقيده داشت كه معنويت و ماديت هميشه در تضاد هستند و همه مشكلات جهان و مسائل بشر از ماديات و مادي گري سرچشمه مي گيرد. ماني مكتب (ايسم) خود را برپايه معنويت، خوبي، راستگويي، دفاع از حقيقت و نيز اعتدال و ميانه روي در زندگاني روزمره قرارداده بود و از اين جهت است كه مورخان و فلاسفه وي را «آموزگار معنويت» لقب داده اند.
ماني مي گفت كه دلبستگي مطلق به ماديات و پيروي از نفس اماره است كه بشر را به دروغگويي، ارتكاب جنايت و انواع بدي كردن وادار مي كند. وي تاكيد داشت كه ماديات انسان را اسير و برده نفس خود مي كند، و خود خواهي و جاه طلبي فردي را به وجود مي آورد.
طبق آموزش هاي ماني «ماديت» نبايد وارد وجود (ذهن) انسان شود و تاكيد داشت كه براي جلوگيري از ورود ماديات به وجود انسان بايد به آموزش و پرورش كودك توجه شود تا «انسان»، غير مادي پرورش يابد. بنابراين، بي جهت نيست كه ماني ايراني را يكي از پدران «آموزش و پرورش» مي دانند، و او بود كه فراهم آوردن وسايل آموزش و پرورش درست (داراي هدف) كودكان و نوجوانان را مهمترين تكليف يك جامعه قرار داد.
در فلسفه «ماني» جرم يعني تجاوز به حقوق ديگران اعم از فرد يا جمع. او مي گفت «فرد معنوي» به حقوق خود قانع است؛ لذا در صدد تجاوز به حقوق ديگران بر نمي آيد، و همين قانع بودن به حق، او را غرق لذت مي كند. ماني تا آن حد از گرايش مردم به ماديات وحشت داشت كه اعتدال در لذات جسماني را توصيه مي كرد از جمله اين كه مردها را از توجه بيش از حد به «زن» كه ممكن است مرد را به راه نادرست بكشاند و آلوده سازد برحذر مي داشت.
فلسفه ماني برخلاف تصوف، خواهان معنويت مثبت و كار و كوشش عادي و ثمر و توليد است.
ماني در زندگي شخصي با خوردن گوشت و خوراكيهايي كه از مواد غير خالص تهيه مي شدند موافقت چندان نداشت و انسان را ذاتاً گوشتخوار نمي دانست. فلاسفه اروپايي هنوز در گفته و نوشته هاي خود از انديشه هاب ماني نقل و به آنها استناد مي كنند.
منبع: معلومات عمومي

Wednesday, February 25, 2004

*
كمكم كن!
تا در ميان ابرهاي پشت در پشت
بال گشايم.


پنج روز از برگزاري انتخابات ميگذرد. صداي اعتراض مردم از گوشه و كنار مملكت بلند است. عده اي جان باختند, عده اي بر اثر ضرب و شتم راهي بيمارستان- و عده اي دستگير شدند. درست مثل سال 57 !
شاه با آن همه عظمت و ارتشي كه طي سالهاي سلطنت آراسته بود, با فرياد روز افزون مردم, ناچار به زانو درآمد. آن روزها حقوق مدني و آزادي عقيده بهانه بود. امروز علاوه بر اينها, فقر و پريشاني نيز گريبانگير جامعه ايران است.
نظام آخوندشاهي در پوشش داعيه دين, هيچ عبايي از اعمال زور ندارد, و قاعدتاً تشديد اعتراضات قربانيان بيشتري به دنبال خواهد داشت.
حركت دانشجويان و درگيري هاي خياباني, انتخاب خاتمي و مجلس ششم, تجربه هايي كه ملت ايران بهاي سنگيني چه از لحاظ جاني و چه مالي تا به اينروز براي آن پرداخته اند. در مورد جدا شدن نهاد مذهب از سياست, سالهاست از هم جدا شده است!
نيروهاي اپوزيسيون هنوز بعد از گذشت 25 سال, درگير اختلافات ايدئولوژيكي هستند و بلطبع هماهنگي لازم براي مقابله را ندارند. كشورهاي غربي و شرقي به بازار سرمايه و منابع طبيعي ايران اولويت ميدهند.
مردم ايران تنها هستند, و تنها ميتوانند به حقوق خود دست يابند.

پي نوشت: اپوزيسيونها و آلترناتيوهاي جمهوري اسلامي

اول شرح استراتژي و تاكتيك
استراتژي بمفهوم هدف است و آن هم تعيين و اجراي اعماليست كه براي يك سيستم ارزش محسوب ميشود, ولي تاكتيك بمفهوم وسيله است و اجراي اعماليست كه سيستم را به استراتژي ميرساند.

به كلمه اتحاد توجه كنيم
خود اين كلمه در عمق, اپوزيسيون را هم يدك ميكشد. چون كلمه اتحاد به مفهوم ائتلاف است و آن هم يعني جمع شدن گروه هاي مختلفي در يك گروه بزرگتر براي انجام دادن كاري مشخص. پس اتحاد تا زماني وجود دارد كه ائتلاف هم وجود داشته باشد, و به محض اينكه از بين رفت, اپوزيسيون شكل ميگيرد!

يك سوال با جوابش:
آيا ميتوان دموكرات و جمهوري خواه آمريكا را اپوزيسيون دانست؟
بمفهوم رايج نميشه, چون اپوزيسيون بيشتر به مفهوم مخالفت با نظام سياسي حاكم رايج شده است و آن دو حزب هم در همان نظام سياسي بقدرت ميرسند يا از قدرت مي افتند پس آنرا قبول دارند. ولي در مورد اتحاد و ائتلاف يك نكته ظريف وجود دارد. اگر ائتلاف گروه ها پس از دستيابي به هدف از بين برود يعني چي؟؟
به معناي آنست كه يكي از گروه ها قدرت يافته است و نظامي تشكيل داده است و مابقي را سركوب مي نمايد! پس ساير گروه ها با آن نظام مخالفت خواهند كرد و اپوزيسيون تشكيل خواهند داد.
به اين ترتيب انقلاب ها هميشه با اپوزيسيون ها زاده شده و حتي ميميرند!

مشروط به اينكه ائتلاف شكسته شود بله, چون ممكن است آن ائتلاف بعد از انقلاب هم همچنان حفظ شود. ولي نكته بسيار جالب اينست كه "تحرك ايدئولوژي" سال 57 ايران بدليل نامش از آغاز هم مشخص بود كه ائتلاف را نمي پسندد و وحدتش يك "تاكتيك" بشمار ميرود, نه "استراتژي".
"حفظ منافع ملي" نيازمند يك اتحاد مليست كه براي كليه فعالان سياسي يك مملكت جايز و لازم است و مي بايست هدف و استراتژي باشد نه تاكتيك زودگذر, و اپوزيسيون هاي يك نظام سياسي هم به ظاهر (و يا عميقاً) گرداگرد منافع ملي موضع گيري كرده و بعضاً حتي متحد ميشوند.
از طرف ديگر ما آلترناتيو را داريم كه بمفهوم "گروه جايگزين نظام سياسي جاري" ميباشد, پس هر اپوزيسيوني, آلترناتيو نميباشد ولي هر آلترناتيوي اپوزيسيون هست, و اما عامل اصلي تشكيل اپوزيسيون, تنها عامل فكري ميباشد. يعني هر كس كه ارزشهايش با ارزشهاي نظام سياسي رايج متفاوت باشد, يك اپوزيسيون مي باشد.
بعنوان مثال در ايران هركس ولايت فقيه را قبول نداشته باشد, اپوزيسيون جمهوري اسلامي ميباشد. ولي عامل اصلي تشكيل آلترناتيو, سرمايه و اقتصادست, و كساني ميتوانند داعيه جايگزيني نظام حاكم را داشته باشند كه داراي تشكيلات و تبليغات باشند و براي ايجاد هر دوي اينها سرمايه احتياج هست!
سرمايه داري و گردش مالي مستقل در جهان سوم وجود ندارد, پس آلترناتيوهاي مستقل سرمايه دار هم در آنجا موجود نيست! بنابراين با همين فرمول ساده ثابت ميشود تمامي آلترناتيوهاي كشوري مثل ايران, حتماً وابسته به قدرتهاي بزرگ ميباشند. كه البته اين سيكل بسته اقتصاد-سياستمدار, به سياستمدار –اقتصاد در همه دنيا جاريست, ولي در كشورهاي پيشرفته ميتواند حول محور منافع ملي بچرخد كه در جهان سوم مي بايست بدور منافع از ما بهترون گردش داشته باشد!
با اين اوصاف, آلترناتيو جمهوري اسلامي چه گروه هايي هستند؟

پي نوشت بالا پاسخ به كسانيست كه از "اپوزيسيون فعال", "اپوزيسيوني كه به فكر حفظ منافع ملي" است و دم از "استراتژي و تاكتيك" ميزنند و لازمه موفقيت را "اتحاد و ائتلاف" عنوان ميكنند.
شب خوش

Sunday, February 22, 2004

* قرارداد تركمن چاي و روزي كه ايران بخش ديگري از خاك اصلي خود را از دست داد.

22 فوريه 1828، پس از چند روز مذاكره، با ميانجگيري انگلستان ـ رقيب استعماري روسيه در فلات ايران ـ در روستاي تركمن چاي قرار دادترك مخاصمه ايران و روسيه به امضاء رسيد كه برپايه آن، وطن ما قسمتهاي ديگري از قلمرو خود را از دست داد و رود ارس مرز ايران و روسيه تعيين شد.
طبق اين قرارداد كه مورخان ايراني آن «ننگين » نوشته اند، نخجوان و ايروان از ايران جدا شدند. ارتش ايران با همه ضعف آموزش و تجهيزات از ايروان جانانه دفاع كرد. از زمان تاسيس كشور ايران تا آن روز، قفقاز جنوبي گوشه اي از خاك اصلي ايران بود. جنگ دوم ايران و روسيه از سال 1835 آغاز شده و سه سال طول كشيده بود. نخستين جنگ ايران و روسيه با قرار گلستان در 1813 پايان يافته بود. اين دو جنگ ضعف نظامي ـ اداري، نا آگاهي رجال وقت از ديپلماسي اروپايي، بي خبري از تحولات و رويدادهاي روز و ناتوان بودن از تحليل آنها و نيز ضعف روانشناسي، بي خيالي و داشتن مشغله هاي فرعي گردانندگان كشور را ظاهر ساخت و تهران را به ميدان بازي اروپائيان مبدل كرد.
همه تلاش انگلستان اين بود كه روسها در ايران نفودي بيش از خودشان به دست نياورند و افغانستان حائل ميان متصرفات دو قدرت باشد. قراردادهاي گلستان و تركمن چاي و قرارداد تخليه هرات نتيجه سوء حكومت 131 ساله قاجارها بر ايران بشمار مي رود. هرات پس از ساسانيان به خود عنوان پارسي بان (پارسي وان) داده بود و به پاسداري از زبان فارسي و فرهنگ و تمدن ايراني پرداخته بود.
معلومات عمومي

هفته پيش كمي اوضاع قاراشميش شده بود. يك كمي كار شركت, يك كمي اوضاع و احوال پدرم, و از همه بيشتر مسابقات پسرم برام وقت سر خاروندن نمي گذاشت, چه برسه به اينكه بخوام به آبنوس جونم برسم. :) ميگم جونم تا از دلش در بيارم. شايد اينطوري از بابت بي توجهي كه بهش كردم منو ببخشه. ;)

امروز عصري رفته بودم براي خونه خريد بكنم. نزديك ساعت 9 شب بود و سوپرماركته ميخواست ببنده. من خريدم را كرده بودم و پولش را با كارت بانكي پرداخته بودم. نزديك درب خروج, روي قبضي كه صندوقداره به دستم داده بود ديدم نوشته 5985 كرون. دود از كلم پاشد. من همش 598 كرونو نيم خريد كرده بودم! رفتم سراغش. گفت برو دم اطلاعات به مسئولش بگو آن به كارت رسيدگي ميكنه. چون دمدماي بستن بود, دوتا مأمور امنيتي سوپرماركت آنجا ميچرخيدن كه نكنه كسي يا كساني بخوان به قصد دزدي صندوقها دست به كاري بزنن. يكيشون ميخ من شده بود كه چرا با وجودي كه خريدم را كردم بيرون نميرم. رفتم دم اطلاعات و با خانمي كه آنجا كار ميكرد در مورد اشتباهي كه شده صحبت كردم. خانمه اينقدر دست و پا چلفتي بود كه مأموره بيشتر شك كرد. آمد كنارم و چارچشمي منو ميپاييد. بهش گفتم: من متأسفم كه تو در امتحان ورودي دانشگاه پليس قبول نشدي, ولي اين دليلي نميشه كه تو بخوايي با چشمات منو بخوري. آقا به تريژ قباش بر خورد. آمد جلوتر و گفت: به من احانت كردي و من الان زنگ ميزنم پليس بياد. بهش گفتم: تو كه داري زحمت ميكشي به نخست وزيرم بگو بياد. چشمتون روز بد نبينه در عرض 10 دقيقه چهارتا پليس آمدند و من كه هنوز در حال چك و چونه با خانم اطلاعاتچي بودم را خواستند كه دنبالشون برم اطاق انتظامات. يك ساعتي باهاشون دعوا مرافه كردم, بعد ازم عذرخواهي كردن و ولم كردن. پولمم بهم برگردوندن. اينم يكشنبه شب بنده :)


HOME

2002                                                                 AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2003  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2004  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2005  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2006  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2007  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2008  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2009  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC

                                                                                                                 

 Xseer وبـلا کــهای فـارسی



Balatarin