*
به چنین رهبر و بر مغز خرش باید رید
ته حلقش قد آن شال سرش باید رید
اشک تمساح فروریخته تا خون ریزد
رفع این فتنه بر آن چشم ترش باید رید
کودتا کرده به فتوای مریدش مصباح
جرز آن بیت و به دیوار و درش باید رید
انتری این همه زشت منتخب مردم بود؟
هر که این رای شمرد دور و برش باید رید
مجلسی را که به فرمان خری تمکین کرد
آری از قوزک پا تا کمرش باید رید
پسرش خواب نیابت پس آقا دیده است
حکم تنفیذ پسر, بر پدرش باید رید
آنکه مزدور سپاهست و لباسش شخصی است
بیخطر نیست و بر هر شررش باید رید
ذوب درگاه ولایت چه غلیظ العین است
به عقیقش, یقه اش, ریش فرش باید رید
همه برنامه ی سیما تله وتزویر است
پس برآن آگهی و بر خبرش باید رید
مشی ضرغام بجز مصلحت جائر نیست
روی آن نکته ی تحلیل گرش باید رید
شاهرودی که برآن تخت قضا خوابش برد
موش کوری است که در گوش کرش باید رید
زاغ کیهان که نجاست ز نوکش می بارد
تا زمین گیر شود, لای پرش باید رید
مسهل آرید که فرزانه ی عظما ریده است
نتوان شست و به بالای سرش باید رید
مگر این دوره عشقی و سپهسالاراست؟
که چنین بر وطن و بوم و برش باید رید!
شاعر: براي من ناشناس