PERSIAN WEBLOG

آبنوس             



.من از ادراک خويشتنم.  تو از ادراک خويشتنی.  ما از ادراک خويشتن خويش

تـــهران24   ::   صـحـنـه   ::     معلومات عمومي   ::   RSS feed   ::   RSS feed   ::  نـامــه  ::  

Friday, March 14, 2003

* روزي كه كارل ماركس صاحب فرضيه سوسياليسم خالص در گذشت
كارل ماركس صاحب فرضيه سوسياليسم خالص ( سوسياليسم علمي ) 14 مارس سال 1883 در لندن در گذشت كه در همين شهر مدفون است. ماركس هنگام مرگ 64 ساله بود. وي مولف «مانيفست كمونيست » و كتاب كاپيتال است كه حاوي انديشه هايش هستند. « مانيفست كمونيست » كه در سال 1848 انتشار يافت پلاتفورم كمونيسم شناخته شده است .
ماركس فرضيه هاي سوسياليستي همزمان و يا پيش از خود را به عنوان سوسياليم انقلابي نمي پذيرفت و آنها را خرده بورژوازي ، سوسياليست بورژوا زي و ... خطاب مي كرد، كه به برابري كامل مردم نخواهند انجاميد.
از نظر ماركس، بورژوازي ( توانگري ) نوعي كاپيتاليسم است .
ماركس معتقد به لغو مالكيت زمين و ابزارهاي توليد (كارخانه و كارگاه ) توسط افراد و قرار گرفتن آنها در دست جامعه و ابطال حق ارث و نيز مصادره ثروتها ، تصميم گيري مركزي ، تضمين شغل براي همه ، تامين امكانات رفاهي و بازنشستگي و از كار افتادگي براي همه و آموزش و پرورش و بهداشت كاملا رايگان بود تا نگراني ها از ميان برود و تضاد طبقاتي كه به زعم او عامل اصلي رويدادها در طول تاريخ بوده است محو شود.
ماركس كه از دانشگاه برلن دكترا گرفته بود روزنامه نگاري را حرفه خود قرار داده بود و مدتها سردبير روزنامه بود . وي به مدت 11 سال نيز مفسر و مقاله نويس روزنامه امريكايي « نيويورك تريبيون » بود و از اروپا مطالب خود را براي اين روزنامه ارسال مي داشت.
ماركس كه روي اهميت امر اقتصاد در تحول تاريخ تاكيد مي كند زاده آلمان بود و فرضيه هاي خود را بر پايه شرايط جامعه آلمان كه از آن شناخت كامل داشت طرح زيري كرده بود . ولي ، اين فرضيه ها در روسيه كه آمادگي آنها را نداشت به آزمايش در آمدند.
با وجود فروپاشي شوروي هنوز هواداران عقايد ماركس در سراسر جهان بيش از هر « ايسم» ديگري هستند.
منبع: معلومات عمومي

Thursday, March 13, 2003

* آغاز نفود انگلستان در ايران
روز 13 ژوئن سال 1598 ميلادي, رابرت و آنتوني شرلي با 26 انگليسي ديگر در شهر قزوين اجازه يافتند كه شش روز بعد «19 ژوئن» با شاه عباس اول ديدار داشته باشند و اين ديدار كه از آن چهار قرن مي گذرد؛ آغاز نفوذ انگستان در ايران است كه خاطرات بسياري بدي از آن داريم مخصوصا جدا كردن هرات از ايران. سلطه بر خليج فارس و امضاي قرارداد سال 1907 سن پترزبورگ با روسيه و تقسيم وطن ما ميان دو كشور و تاسيس واحد نظامي انگليسي «اس.پي.آر South police Rifle» در كرمان و بقيه منطقه نفوذ انگلستان در ايران, تحميل قراردادهاي متعدد و گرفتن امتيازات فراوان, آوردن و بردن دولتها و خريدن بسياري از مقامات با دادن پول به آنان بود.
انگلستان با هدفهاي استعماري, پيش از شاه عباس هم درصدد نفوذ در ايران بر آمده بود, ولي موفق نشده بود. شاه عباس كه قصد عقب راندن عثماني را از غرب و اخراج پرتغالي ها را از خليج فارس و نيز تاسيس يك ارتش ملي و مدرن و خلاص كردن دولت از دست قزلباش را داشت از پيشنهادهاي برادران شرلي استقبال كرد و ....
منبع: معلومات عمومي

Wednesday, March 12, 2003

* اگر آفتاب را به نظاره بنشيني ، سايه را نتواني ديد.

Tuesday, March 11, 2003

* دمكراسي كنفوسيوسي
كنك كويي Kong Qui ـ كه در چين به Kong Fu Tzu (به معناي آموزگار بزرگ) معروف است و در كشورهاي خارج از آسياي شرقي، كنفوسيوس (ConFucius ) ناميده مي شود كه انگليسي زبانها اين اسم را كانفوشي اس تلفظ مي كنند ـ‌ دهم اوت سال 479 پيش از ميلاد (همزمان باحكومت خشايارشا بر ايران) در هفتاد سالگي درگذشت، اما انديشه هاي او همچنان زنده و مورد توجه است. افكار او بر پايه اخلاقيات، مسئوليت و هماهنگي در جامعه مخصوصا ميان كاركنان دولت است. افكار او ـ كه در سال 551 پيش از ميلاد در «شاندونگ» چين به دنيا آمد ـ سه قرن پس از وفاتش مورد توجه رهبران چين قرارگرفت و ضابطه روابط دولت و مردم شد. در سال 124 پيش از ميلاد دانشگاهي در چين براي تدريس اين افكار آغاز بكار كرد و از سال 700 ميلادي تا قرن 19، در چين كساني كه متقاضي اشتغال به امور عمومي و كارمندي دولت بودند بايد امتحان كتبي انديشه هاي كنفوسيوس را با نمره خوب مي گذراندند كه در پنج كتاب گردآوري شده بودند. از قرن 19 تا سال 1977، عقايد كنفوسيوس تحت تاثير فرضيه هاي فلاسفه و متفكران غرب قرار گرفت و كمرنگ شد، ولي از سال 1977 بار ديگر جايگاه خود را از جمله در چين بازگرفت و اينك مخصوصا آن قسمت كه به «دمكراسي كنفوسيوسي» معروف است يك نيروي فكري پيشرو بشمار مي رود. بايد دانست كه قرنها است كه افكار كنفوسيوس با آيين زرتشت كه از دو قرن پيش از كنفوسيوس در آسياي غربي رواج يافته است مقايسه مي شود و موارد مشابه در آنها استخراج شده اند و در اين زمينه در اوايل قرن 20 كتاب جامعي در هند انتشار يافت كه گويا در كانادا تجديد چاپ شده است.
با توجه به اين كه «دمكراسي كنفوسيوسي» در دو دهه اخير مورد توجه جهاني قرار گرفته است به آن مي پردازيم:
كنفوسيوس معتقد به «جامعه مشترك المنافع بزرگ» بود كه هر جامعه از او توسط نخبگان آن جامعه كه در اداره امور مهارت كامل داشته و صديق و پرهيزكار و مردم دوست باشند مديريت شود و اين نخبگان بايد توسط نيم نخبگان و نيم نخبگان بوسيله مردم (عوام الناس واجد شرايط) برگزيده شوند. به اين ترتيب دمكراسي كنفوسيوسي بر پايه انتخاب بهترين نخبگان هر جامعه براي اداره آن در يك انتخابات دو مرحله اي است و در اين دمكراسي نخبگان هرجامعه نمي توانند وارد مديريت جامعه خود شوند مگر اينكه مورد تاييد آن دسته از كارشناسان و آگاهان جامعه باشند كه نيم نخبگان خوانده مي شوند. به تفسير كانگ يووي Kang yu wei دولتمرد قرن 19 چين، هدف كنفوسيوس از بكار بردن عبارت «جامعه مشترك المنافع بزرگ» وحدت جوامع بشر با حفظ خود مختاري كامل، حاكميت ملي و تماميت ارضي خود در يك سازمان جهاني بوده است؛ زيرا كه مردم صرفنظر از نژاد، زبان و مرزهاي جغرافيايي خاص خود؛ احساس، عواطف، خواست و ناخواست مشابه دارند و همه آنان داراي وجدان و شعور هستند و مديريت (شوراي مديريت) سازمان واحد جهاني بايد به تامين نيازهاي مشترك و مشابه آنان كمك كند. ولي چين شناسان غرب (Sinologists) مي گويند كه احتمالا هدف كنفوسيوس از جامعه مشترك بزرگ، تنها كشورهاي آسياي جنوب شرقي (زردها) بوده است؛ زيرا كنفوسيوس در زمان حيات خود شايد آگاهي زيادي از ملل دور دست نداشت.
هواداران افكار كنفوسيوس درباره دمكراسي كه اينك در سنگاپور و ساير نقاط چيني نشين خارج از خاك اصلي چين و كره جنوبي فعال هستند حكومت نخبگان انتخابي را بهترين دمكراسي مي دانند و ضمن تفسير اظهارات كنفوسيوس اضافه مي كنند كه بي سوادها و بي اعتنايان به دمكراسي و ناآگاهان نبايد در انتخابات شركت جويند زيرا كه آراء آنان دقيق نيست و به دمكراسي صدمه مي زند و آن را از اصالت خارج مي سازد.
هواداران افكار كنفوسيوس به ويژه تاكيد او به وجود عدالت و انصاف و پرهيزگاري در مديران جامعه را مورد ستايش قرار مي دهند و آن را حلال مسائل جهان امروز مي دانند كه روزي نيست كه رسانه ها خبر از فساد اداري و اخلاقي يك مقام دولتي در يك گوشه از جهان ندهند و مي گويند تاكيد كنفوسيوس كه ميان اعضاي جامعه، هماهنگي و همكاري و صميميت باشد و هر عضو جامعه از رفاه نسبي برخوردار و حقوق او بدون تعرض و محترم باشد و شخصيت و شئون او رعايت شود بطرف كننده مسائل امروز بشر است كه اخلاقيات، انصاف و صداقت ميان آنها هر روز بيش از پيش رنگ مي بازد.
منبع: معلومات عمومي
از گفته هاي كنفوسيوس : بجاي اينكه از تاريكي گله كني, چراغي روشن كن!
منبع: تقويم جيبي خودم.

Sunday, March 09, 2003


*
جريان تظاهرات هشت مارس در استكهلم روشنيدين؟ شايد با وجودي كه از تمام دنيا خبرنگارها به قطار ايستاده بودند و گزارش و عكس تهيه ميكردن, باز يك دست صدا نداشته باشه. يه سر برين اينجا با چشماي خودتون ببينين توي اون صفحه يه فيلم هم از سخنراني هست, از دستتون نره !!!!!

چيني يه ميل زد كه, "مگه قرار نبود نشون نديم؟" , واسه همين شماره اندازمون رو ورش داشتم.

Saturday, March 08, 2003


* ستايش


من هم در اين ساعات
لحظه ها و ثانيه ها
هستم و هنوز
مي توانم نبض طلوع سپيده دمان را
                                                حس كنم.
عمر چون موجهاي نزديك پاي من است
و همچو آن نفسِ عميق بي همتا.


مي خواهم باز شكار كنم
فراموشي,آن منتظر را
كه شرابي چنين
ارزاني يِ من كرد.


Karl Vennberg
هشت مارس, روز زن


Friday, March 07, 2003


*


يار يا ديار


مثل نيلوفر آبي در آب
              مثل رقص سَحَر از شادي مهتاب ز صبح
                        بي هراس
به تو بايد دل باخت
در تو بايد گم شد
از تو بايد بخشيد روزگار روح دگر
با تو بايد تابيد به تنِ تشنه ي عشق
              اي همه هستي من
                        دل من را تو بـِبَر از بَرِ خويش

Thursday, March 06, 2003

* به ياد روزهاي سركشي پدرم, وقتي مشت هايش را براي ايراني بهتر گره كرده بود
15 اسفند سالروز تيراندازي به مردم در ميدان بهارستان در سال 1323 خورشيدي ( ششم مارس 1945) است .
در اين روز بسياري از مردم و دانشجويان دانشگاه تهران به خانه دكتر مصدق كه دو روز پيش از آن جلسه مجلس را به حالت اعتراض ترك گفته بود رفته بودند و او را به اصرار به مجلس باز گردانده بودند .
در ميدان بهارستان ماموران فرمانداري نظامي به سوي انبوه مردم كه هنوز در خارج از مجلس به حمايت از دكتر مصدق شعار مي دادند آتش گشودند و گروهي را مقتول و مجروح ساختند .
در پي اين تيراندازي ، مردم از بيرون و نمايندگان مجلس از داخل دولت را تهديد به ادامه تظاهرات و اقدامهاي ديگر كردند كه براي حل مسئله ، همان روز ژنرال گلشائيان از رياست فرمانداري نظامي تهران و حومه بركنار شد.
دكتر مصدق سيزدهم اسفند 1323 در پي يك كشمكش چندماهه با نماينگان هوادار دادن دادن امتياز بهره برداري از منابع كشور به خارجيان و مخالفان محدود شدن قدرت شاه ، پس از اين كه پيشنهاد او در باره اعلام جرمها با مخالفت رو به رو شد ، جلسه مجلس را به حالت اعتراض ترك كرده بود.
دكتر مصدق در هفتم آبان 1323 پس از آن كه شنيد دولت وقت مي خواهد امتيازهاي صنعتي و معدني و اداره امور مالي كشور را به خارجيان بدهد و از جمله نفت شمال را در اختيار شوروي بگذارد ضمن نطق تندي با دادن هر گونه امتيازي به خارجيان مخالفت كرده بود و در اين زمينه آنقدر پافشاري كرده بود كه در جلسه يازدهم آذر طرح منع مقامات دولتي از واگذاري هرگونه امتيازي در زمينه نفت به شركتها و دولتهاي خارجي از تصويب گذشت كه طبق آن براي متخلفان از اين قانون ، مجازاتي برابر سه تا هشت سال زندان و انفصال ابد از خدمات عمومي تعيين شده بود.
دور شديد مخالفت نمايندگان طرفدار قدرت شاه با دكتر مصدق از 23 آبان همان سال ( سال 1323 ) آ‎غاز شده بود . روز 21 آبان ، سه روز پس از كناره گيري ساعد از نخست وزيري ، مجلس راي تمايل به نخست وزيرشدن دكتر مصدق داده بود و در پي اين ابراز تمايل، 23 آبان شاه با دكتر مصدق ملاقات كرد تا او را به عنوان نخست وزير معرفي كند . دكتر مصدق در اين ملاقات كه در كاخ مرمر انجام شد شرايط خود براي قبول سمت نخست وزيري را با شاه در ميان گذارد ؛ ازجمله محدودشدن اختيارات شاه به همان حد كه در قانون اساسي آمده بود و عدم مداخله او در تعيين وزير جنگ و تبديل واژه جنگ به « دفاع ملي » و منع كامل درباريان و اطرافيان شاه از مداخله در امور دولت و نوشتن هرگونه توصيه به مقامات. شاه از پذيرفتن اين شرايط خود داري كرد و دكتر مصدق هم انصراف خود را از نخست وزير شدن به مجلس اعلام داشت و از آن روز تا 13 اسفند و قهر كردن مصدق از مجلس ، مخالفت نمايندگان طرفدار قدرت شاه و دادن امتياز به خارجيان با وي شدت يافته بود.
روايت است كه دكتر مصدق در ملاقات 23 آبان به شاه گفته بود كه اگر نخست وزير باشد و توصيه اي از درباريان به مقامهاي دولتي برسد توصيه نامه را در روزنامه ها منتشر خواهد ساخت .
چند سال بعد كه شاه بر اثر فشار مردم مجبور شد ورقه نخست وزيري دكتر مصدق را امضاء كند مي دانست كه زود يا دير اختيارات اورا مخصوصا در امور ارتش محدود خواهد ساخت.
منبع: معلومات عمومي
عكس از وبلاگ شبح كپي شده

Wednesday, March 05, 2003


عكس: نازنين افشار
به من چه داديد اي واژه هاي ساده فريب ؟
و اي رياضت اندامها و خواهش ها
اگر گلي به گيسوي خود ميزدم
از اين تقلب ، از اين تاج كاغذين ، كه بر فراز سرم بو گرفته است
فريبنده تر نبود؟
شعر: ‌فروغ
..........
* شهرنوش پارسي پور
چندي پيش زني را سنگسار کردند. تا آنجا که در روزنامه خواندم جرم اين زن اين بود که با همکاري فاسقش شوهرش را کشته بود. زن را سنگسار کردند و فاسق را اعدام.
البته من در تجزيه و تحليل اين حکم درماندم. مردي فاسق زني شوهردار است، در قتل آن مرد هم مشارکت ميکند، اما سنگسار نميشود. چرا؟ خداي نکرده فکر نکنيد که من معتقد به اعدام و قانون چشم در برابر چشم هستم، اما هنگامي که ميبينيد يک سر معادله را سنگسار ميکنند و سر ديگر را به روش معقول تري ميکشند به اين نتيجه ميرسيد که با نوعي خاصه خرجي روبه رو هستيد. شايد البته آن مرد زاني و قاتل، همسري نداشته است، در نتيجه چون عزب بوده فقط به اعدام محکوم شده. اما اگر اشتباه نکنم قانون سنگسار کردن تنها شامل حال زنان نميشود. در اين لحظه که مينويسم کتابي در اختيار ندارم که به آن رجوع کنم، اما به خوبي به ياد دارم که در هنگام سنگسار، گويا زن زانيه را تا شانه در زير خاک ميکنند و مرد زاني را تا کمر. من شک ندارم که قانون سنگسار شامل حال مرد هم ميشود، منتهي تا آنجا که چشم من کار ميکند و موارد سنگسار در ايران را به خاطر مي آورم به نظرم ميرسد که هرگز مردي را سنگسار نکرده اند.
طبيعي ست که تا من درباره قانون سنگسار مطمئن نباشم نبايد حرف بزنم. اما دانسته هاي من بازگشت ميکند به کتابهاي مذهبي که در زندان خواندم و مطمئن هستم که سنگسار شامل مرد هم ميشود. ادامه...

Tuesday, March 04, 2003

* ايرانيه ايران نديده
از سر كار رسيدم خونه, هنوز عيال از كارش نيامده بود. يه چاي درست كردم و نشستم پاي راديو سوئد تا به اخبار فارسيش گوش بدم. چشمتون روز بد نبينه, درِ خونه با يك صدائي باز شد كه از ترسم شش متر پريدم هوا.صداي پسرم مي آمد كه بلند داد ميزد, باب, باب (بابا). منو ميگي نفهميدم چطوري از پشت ميز آشپزخونه خودم رو رسوندم دمِ در, گفتم: چيه, چي شده, طوريت شده؟ نفس نفس زنون به سوئدي گفت: من مگر ايراني نيستم؟
حالا بجز خودش هفت هشتا پسر كه دو تا مو مشكي(يوناني) بقيه از دم مو طلائي هستند, ميخ, منتظر جواب, به دهن من نگاه ميكردند! به سوئدي پرسيدم: منظورت چيه؟ دوباره همون سوأل رو تكرار كرد. گفتم: مگر فرقي هم ميكنه؟!! گفت: بله فرق ميكنه, اينا به من ميگن تو سوئدي هستي نميشه ايراني بشي! گفتم: تو هم ايراني هستي هم سوئدي, بگو ببينم سر چي اين بحث رو ميكنين؟! يكي از دوستاش گفت: ما بهش ميگيم تيم تو مال نروژ باشه, ما هم مال سوئد, ميگه نه من از ايران ميام ميخوام تيم ايران باشم!
تازه فهميدم كه آقايون سر چي اينقدر شلوغش كردن. گفتم: پسرم تو وقتي بقيه هم تيمي هات ميخوان تيم نروژ باشن, تو نبايد زور بكني كه, نه با اسم ايران باشيم!! پسرم گفت: من كاپيتان هستم, هر چي بخوام ميگم. بعد وروجك به فارسي به من گفت: زودباش بگو من ايراني هستم, ميخوائيم بريم بازي.
ميگم حالا كه جريان پدر و پسر رو گفتم يه جوك هم تعريف كنم كه كامل بشه!
يه پيرمرد كشاورز ايرلندي بود, پسرش به جرم بانك زني افتاده بود زندان, براي همين تنها بود. موقع كاشت سيب زميني شده بود و پيرمرد مي بايست زمين رو قبلش شخم ميزد. چند روزي سعي كرد, اما توانش رو نداشت. نامه مينويسه به پسرش در زندان و از حال خودش و نداشتن توان براي كارهاي شخم زمين, گله و آه و ناله ميكنه. فرداش جواب نامه رو پسره ميده و توي نامه مينويسه, " آي پدر جان دست نگه دار و زمين رو شخم نزن, من پول هاي دزدي رو آنجا چال كردم!"
روز بعد كله سحر يه عالمه پليس ميريزن توي زمين و شروع ميكنن زمين رو كندن, اما هيچي پيدا نمي كنن!
پيرمرد هاج و واج يه نامه مينويسه براي پسرش و جريان رو تعريف ميكنه و ميگه حالا تو ميگي چكار كنم؟!
پسرش جواب ميده, پدرم حالا ميتوني سيب زميني هاتو بكاري, اين تنها كمكي بود كه من ميتونستم از اينجا بهت بكنم!


   /)/)
   (';')
o(")(")

* مقدمه فرضيه دمكراسي
پرفسور« رابرت دال R. Dahl» كه از دمكراسي نويسان رديف اول قرن 20 است و در 1915 به دنيا آمده است كتاب معروف خود « مقدمه فرضيه دمكراسي » را چهارم مارس سال 1956 منتشر ساخت . كتابهاي مهم ديگر او « چه كسي بايد حكومت كند منتشره در 1961 » ، « دمكراسي و انتقادهايي كه به آن وارد آمده است منتشره در سال 1989 » و « درباره دمكراسي منتشره در سال 1998 » هستند . ساير آثار اين انديشمند آمريكايي عبارتند از : « پالي راكي » ، « دمكراتيك پاليتيكز» ، و ....
پرفسور دال كه كار تدريس دمكراسي را از 1946 آغاز كرد عقيده دارد كه ميان واقعيت هاي دمكراسي و ايده آلهاي آن فرسنگها فاصله است . او مي گويد كه دمكراسي پس از نزديك به 25 قرن هنوز ــ جز در كشورهاي كوچك اروپايي و احتمالا كاستاريكا ــ فرضيه است و تا مسئله مشاركت در آن به طور كامل حل نشود به صورت فرضيه باقي خواهد ماند . حتي دولتهايي كه خود را پاسداردمكراسي معرفي مي كنند برنامه جامعي براي آموزش دمكراسي به مردم ندارند . دمكراسي بايد تدريس و تجربه شود تا مردم آن را از ضروريات زندگاني به حساب آورند.
به عقيده دال، دمكراسي از تعديل توزيع درآمد نمي تواند جدا باشد و از مردمي كه همه حواسشان معطوف به تامين حد اقل معيشت است و يا مردمي كه رسانه هاي عمومي مستقل ( حرفه اي ) ندارند نمي توان انتظار مشاركت واقعي در دمكراسي را داشت . نامزدي ، هرچند شايسته ، مردمدوست و مناسب ، وقتي كه وسيله تبليغ در اختيار نداشته باشد و مردم او وانديشه ها و كارهايش را نشناسند شكست مي خورد. گذشته نشان داد نظامهاي سوسياليستي هم كه واژه دمكراتيك را يدك مي كشيدند به قدري گرفتار بورو كراسي پيچيده خود و فاصله هيات حاكمه از مردم شده بودند كه در اين جوامع شنيدن كلمه دمكراسي براي مردم مشمئز كننده شده بود.
به زعم دال ، كشوري را كه در آن اكثريت به عقايد و نظرات اقليت توجه نكند نمي توان دمكراتيك ناميد . جامعه اي مي تواند خود را دمكراتيك بنامد كه فرهنگ دمكراسي در آن عموميت يافته و قسمتي از زندگي روز مره مردم شده باشد. او مي گويد كه نبايد گفت كاپيتاليسم مترادف با دمكراسي است ، زيرا كاپيتاليسم اگر كنترل نشود در جامعه ايجاد نا برابري مي كند و مردم را از دمكراسي متنفر و دست كم نسبت به آن بي اعتنا مي كند و در اينجا ست كه آمادگي براي قبول ديكتاتوري زياد مي شود زيرا كه اكثريت مردم ذاتا خواهان ثبات و نظم هستند.
منبع: معلومات عمومي

Monday, March 03, 2003

* قيمت يک بسته هروئين کمتر از قيمت يک شيشه شير است
روزنامه "دی ولت" چاپ آلمان چهارشنبه گذشته در مقاله ای با عنوان "مواد مخدر تدخين ميکنند تا فراموش کنند" نوشت : شمار معتادان در ايران در حال حاضر بين 2 تا 5/6 ميليون نفر تخمين زده ميشود.
دی ولت در اين مقاله که "ويولته پاکزاد" آن را نگاشته آورده است : بر اساس آمار رسمی دولت ايران، اين کشور دو ميليون معتاد و همچنين مصرف کننده تفننی مواد مخدر دارد.
اين روزنامه افزود: در تهران با 12 ميليون نفر جمعيت، قيمت يک بسته (مقدار مصرف برای يک بار ) هروئين کمتر از يک شيشه شير است.
پيك ايرانآقايان "مدير كل دفتر حقوقي و پارلماني" اين وزارتخانه و آن وزارتخانه, آيا مشگل اعتياد, وقتي براي به دست آوردن يك شيشه شير بايد كار بيشتري كرد, با صدور چنين بخشنامه هائي حل ميشود؟!! تا كي ميخواهيم خودمان را گول بزنيم؟

* امشب با خوندن تعريف هاي منتقد عزيز, خاطرات دوراني برام زنده شد كه دغدغه هاي دوران حال, جاش رو ناخواسته رفته رفته داره پر ميكنه.
دوران مدرسه از دبستان تا دبيرستان( دانشگاه بعلت انقلاب فرهنگي تعطيل شد, اينجا كليك كنيد تا ثابت كنم) پر از ماجراهاي تلخ و شيرين بود. يادم مياد, كلاس سوم دبستان بودم, همكلاسي اي داشتم به اسم عباسي كه از هر دو پا فلج بود و با كفش مخصوص كه ميله هاي آهني تا كمرش داشت, راه ميرفت. كلاس ما طبقه دوم بود و من هميشه زنگ تفريح كه زده ميشد با عباسي همراهي ميكردم. تفلك با يك جون كندني اين دو طبقه را پائين و بالا ميرفت. يه روز از قضا يادش رفت ميوه اش را از داخل كيفش برداره. و اينو توي حياط به من گفت. در طول زنگ تفريح بچه ها اجازه نداشتن به داخل كلاس ها برن, ولي من براي آوردن سيب عباسي مقررات رو زير پا گذاشتم و دويدم بطرف كلاس. درست زماني كه دستم توي كيف عباسي به دنبال سيب مي گشت, ناظم مدرسه آقاي طباطبائي وارد كلاس شد و بي درنگ بطرف من دويد و مچم را محكم گرفت. گفت چي دزديدي؟ من كه تا اون روز چنين تهمتي رو تجربه نكرده بودم, سكوت كردم. كشون كشون منو برد دفتر و به بقيه اولياي مدرسه گفت: اينو در حال دزدي گرفتم. همه شروع كردن به بدوبيرا گفتن به من, طباطبائي هم يك چوب برداشت و گفت: به كف دست چپت دو تا و دست راستت كه توي كيف بود, پنج تا ميزنم تا هيچ وقت اين روز يادت نره.
بعد از خوردن كف دستي ها اشكم سرازير شد و گفتم: عباسي ميوه اش رو يادش رفته بود, من خواستم براش ببرم. آقاي طباطبائي گفت: عباسي مگر خودش پا نداره كه تو خواستي براش ببري؟! وقتي بهش گفتم عباسي هموني است كه فلج است, اشك رو توي چشماش ديدم, ولي به روي خودش نياورد كه از كارش پشيمونه.
سالها گذشت و من ديپلمه شده بودم, يك روز داشتم با دوستم توي خيابون ميرفتم, كه صدائي گفت: آقا ببخشيد ميتوني يه دست به اين ماشين من بزنيد, باطريش خوابيده؟!
شناختمش خودش بود. بهش گفتم به شرطي كه بذاري من دوتا كف دست چپت و پنج تا كف دست راستت كه هي سوئيچ رو گردونده تا باطري تموم شده با چوب سياهت بزنم!!
باور ميكني يادش افتاد؟!! گفت تو هموني هستي كه من ناحق زدمش؟.....
ولي جسارت هم در دوران مدرسه فراون كردم, كه در فرصت ديگه اي ميگم.
راستي تا يادم نرفته بگم, منتقد خبري هم در ارتباط با يك سري سخنراني و جشن و راه هاي جمع آوري كمك براي بچه هاي خياباني در ايران, بعلاوه يه عالم عكس, در وبلاگش نوشته و گذاشته, كه حتماً به درد شما هم ميخوره.
منتقد: تاريخ اول مارس

Sunday, March 02, 2003

*
اين شعر را بخاطر دوستي اينجا نوشتم, كه شايد تا مدتها در حسرت ديدارش, حتي مجازي, به تكرار خواندن گذشته نگارهاش دل خوش كنم!
ستارگان مي درخشند
فضا لايتناهي است.
فراوانند آنها كه گمگشته اند
و ديگراني كه سر ميدهند آوازها
تنها به خاطر دلتنگي

تقديم به زن رشتي

Saturday, March 01, 2003

* من يك آمريكايي ي خسته از دروغ هاي آمريكايي هستم
اشاره: وودي هارلسن از هنرپيشگان مشهور آمريكا در دهه هشتاد است. منتقدان او را از جمله با داستين هافمن قياس كرده و از وي به عنوان مرد هزارچهره ديناي هنر ياد كرده اند. وودي كه در فيلم هايي مانند << قاتل مادرزاد>> به كارگرداني اوليور استون بازي كرده است همانند بسياري از نويسندگان، شاعران، سياستمداران، خوانندگان و اصحاب فكر و هنر درآمريكاي امروز با جنگ طلبي دولت بوش مخالف است. مقاله زير را وودي در شماره هفده اكتبر روزنامه گاردين هفتگي در تشريح بخشي از دلايلش در مخالفت با جنگ آمريكا عليه عراق نوشته است.
نام راننده اي كه روزانه مرا به محل كارم مي رساند و بر مي گرداند، مانند من وودي است. خوش بختانه اين هم نامي كار را براي من ساده تر مي كند، چرا كه احتمال اين كه من نام او فراموش كنم كم تر مي شود. اين جا در انگليس او بهترين دوست من شده است، اگر چه او از دست من عصباني است، چرا كه من آبجو نوشيدن را ترك كرده ام. او مردي باهوش و جالب است و چيزي نيست كه در مدت سي و سه سالي كه پشت فرمان تاكسي ي سياهش نشسته است نديده است. مدتي طول كشيد تا اين كه من احساس كردم او مرا دوست دارد. او به راحتي از افراد خوشش نمي آيد. من و وودي در باره ي بسياري مسائل هم نظريم اما در مورد يك مسئله هرگز به توافق نمي رسيم و آن هم عراق است. وودي معتقد است كه صدام حسين تنها زبان سخت خشونت را مي فهمد. من بر اين باور نيستم كه به خاطردست يابي به يك آدم، مجازيم شهرها را بمباران كنيم. از آغاز جنگ خليج ما يك ميليون عراقي را كشته ايم، عمدتا از طريق جلوگيري از كمك هاي انساني. بايد از اين كار دست كشيد.
خوشبختانه تعداد زيادى از انگليسي هايي كه من با آن ها درباره ي جنگ با عراق صحبت كرده ام، به نظرات من نزديك ترند تا به نظرات وودي. منتها اين مسئله اي است كه نخست وزيرانگليس متوجه آن نشده است.
من الان به مدت سه ماه است كه در لندن هستم و در تئاتر بازي مي كنم. در اين مدت من بهترين لحظات زنده گي ام را گذرانده ام. من عاشق انگليس ام، مردم آن، پارك هاي آن و تئاتر آن. نمايشي كه من در آن مشغول بازي ام عالي است و تماشاچيان رويايي. احتمالا من شايد بهتر بود كه استراحت مي كردم، خندان مي بودم و راجع به هوا صحبت مي كردم، اما چه كنم كه اين جنگ به زير پوست من خزيده است و خواب مرا از من گرفته.
به خاطر دارم كه اواخر دهه ي هشتاد، زمان جنگ ميان ايران و عراق، با پسري عراقي مشغول بازي ي باسكت بال بودم. در آن زمان من نمي دانستم كه ايالات متحده و بريتانيا به هر دو طرف دعوا سلاح مي فروشند. از دوست عراقي ام پرسيدم كه چرا هميشه بين ايران و عراق جنگ است و او پاسخي داد كه در ذهن من باقي ماند. "اگر به مردم بود، صلح برقرار بود! اين حكومت ها هستند كه جنگ مي سازند." و اكنون اين حكومت ما است كه در كم تر از يك سال مشغول ساختن جنگ دوم خويش است. اما نه، جنگ مشروط به وجود دوسوي جنگنده است، بنابراين بهتر است بگويم "حكومت ما مشغول تدارك دومين بمباران نظامي ي خويش است."
زماني كه هاروي واينشتاين همراه من فيلم <<به سارايه وو خوش آمديد>> را براي نمايش به كاخ سفيد برده بوديم، همان زماني بود كه خبر اخراج بازرسان سازمان ملل از عراق توسط صدام حسين همه ي مطبوعات را پر كرده بود. من كه در فيلم <<به سارايه وو خوش آمديد>> بازي مي كردم فرصتي يافتم تا با كلينتون گفت و گويي داشته باشم. من از كلينتون پرسيدم كه در اين مورد چه خواهد كرد. پاسخ كلينتون بسيار افشا كننده بود. او گفت: "همه به من مي گويند كه او را بمباران كن. همه ي سران ارتش معتقدند كه من بايد او را بمباران كنم. اما اگر تنها يك فرد بي گناه نيز كشته شود، من نمي توانم بارش را به دوش بكشم." و من در چشمان او نگاه كردم و حرف او را باور كردم. غافل از اين كه او هم زمان با ممانعت از رسيدن كمك هاي انساني به عراق مرگ هزاران هزار انسان بي گناه را باعث شده بود.
من خود پدر هستم و هيچ مقدار تبليغات جنگي نمي تواند مرا قانع كند كه قتل نيم ميليون كودك "خسارات جانبي ي" قابل قبولي است. واقعيت اين است كه صدام حسين از ما بود. او با كمك سازمان سيا به قدرت رسيد. مانند شاه ايران، نوريگا، ماركوس، طالبان و بي نهايت جنايت كاران ديگر. واقعيت اين است كه جرج بوش پدر، حتي پس از آن كه صدام از گازهاي شيميايي ي اعصاب عليه ايران و كردهاي عراق استفاده كرده بود، به فروش گاز اعصاب و تكنولوژي ي جنگي به صدام ادامه داد. هم زمان كه گزارش سازمان عفو بين الملل درباره ي جنايات بي شمار صدام، از جمله قتل عام و شكنجه ي كردهاي عراق روي ميز كار جرج بوش پدر بود، او كمك مالي ي بيست و پنج ميليارد دلاري براي "كشاورزي" در عراق را تصويب كرد. از سوي ديگر تاچر صدها ميليون اعتبار صادراتي براي عراق تصويب كرد.هر چند بوش پدر بعدها اين بي شرمي را داشت كه از گزارش عفو بين الملل براي كسب پشتيباني در جنگ خود براي نفت نقل قول بياورد.
يك دهد بعد مقامات كاخ سفيد همان خط را ادامه مي دهند. "ما با مردم عراق هيچ دعوايي نداريم." من مطمئنم كه نيم مليون پدر و مادر عراقي از اين جمله در شگفت اند. من يك آمريكايي ي خسته از دروغ ام. و تا آن جا كه به حكومت ما بر مي گردد، آن چه گفته مي شود، عمدتا دروغ است.
تاريخي كه ما در مدارسمان آموزش مي دهيم، شرم آور است. ما با اين دروغ بزرگ شده ايم كه كريستوف كلمب واقعا آمريكا را كشف كرد. ما هنوز روز كريستف كلمب را جشن مي گيريم. كلمب تنها خواهان يك چيز بود: طلا!! . زماني كه بومي ها او را غرق هدايا و مهرباني هاي خويش كردند، كلمب در دفتر خاطراتش نوشت "اين مردم مسلح نيستند. آن ها آهن ندارند. با پنجاه مرد مي توانيم به راحتي آن ها را تسليم كرده و وادار به انجام هر كاري كه مي خواهيم بكنيم." انديشه ي كريستوف كلمب بهترين نماد سياست خارجه ي آمريكا در شرايط كنوني است.
اين جنگ، جنگي نژادپرستانه و امپرياليستي است. دلالان جنگ، "كاخ سفيد" را دزديده اند. آنان ( شما به آن ها لقب "بازهاي جنگي" مي دهيد، اما من هرگز به پرنده اي زيبا چون" باز" اين توهين را نمي كنم) اندوه ملتي را ربوده اند و آن را بهانه اي كرده اند براي جنگ با هر كشور غير سفيدپوستي كه مورد اتهام تروريست بودن قرارش مي دهند.
جهان براي مردان واشنگتون چيزي جز يك قمارخانه ي بزرگ نيست. عجيب اين است كه آمريكايي ها عمدتا با كاركرد حكومت آشنايي دارند. دولت مردان همه ي تلاش خود را مي كنند تا به كساني خدمت كنند كه آن ها را به قدرت رسانده اند. شركت هاي عظيمي كه كره ي ما را آلوده مي كنند و در تمام جهان كارشان تجاوز به حقوق بشر است، براي دولت مردان آمريكا نزديك ترين ها و عزيزترين ها هستند.
با اين حال تبليغات جنگي، مردم را سرمست كرده است. احتزاز پرچم ها، روبان هاي زرد، پلاكاردها ي تبليغاتي و اين واقعيت كه مطبوعات از هر روزني بر طبل جنگ مي كوبند، حتي آگاهترين انسان ها را نيز در محاصره گرفته است. در آمريكا خدا نكند كسي بگويد كه جنگ ناعادلانه است و پرتاب بمب هاي خوشه اي از ارتفاع چند هزار متري عملي بزدلانه. زماني كه بيل ماهر، كمدين تلويزيون، درمورد بمباران افغانستان نظري خلاف نظر دولت ارائه داد، شركت والت ديسني برنامه ي او را قطع كرد. در كشوري كه مدعي ي آزادي ي بيان است، بيان نظري ديگرگونه مي تواند به از دست دادن شغل فرد منجر شود.
در روزنامه هاي انگليس در مورد زني خواندم كه از پرداخت سهم مالياتي- چيزي حدود هفده درصد- به جنگ خودداري كرد. من از اين ايده پشتيباني مي كنم، اگر چه اين مقدار در آمريكا از پنجاه درصد نيز فراتر مي رود. اگر ما به پول به عنوان نوعي انرژي نگاه كنيم، در آن صورت مي بينيم كه بيش از نيمي از ماليات كشور ما و انرژي ي حكومت ما صرف جنگ و سلاح هاي كشتار جمعي مي شود. در طي سي سال گذشته اين يعني بيش از ده هزار ميليارد دلار. تصور كنيد از اين پول براي حفظ محيط زيست و كمك به ايجاد برنامه هاي اقتصادي ي پاي دار استفاده شود. (برخلاف دايناسورها كه با ضربه اي بيروني از ميان رفتند، ما در حال حاضر در روند خشكاندن خودمانيم).
آخر كار من حرف وودي را مي پذيرم و براي نوشيدن چند آبجو پياده مي شويم. وودي از من مي پرسد كه اگر من جاي جرج بوش بودم چه مي كردم. پاسخ بسيار راحت است: قرارداد كيوتو را امضا مي كردم ، دادگاه بين المللي براي محاكمه ي جنايتكاران جنگي را به رسميت مي شناختم. از شركت هاي متجاوز به محيط زيست نظير مونسانتو، دوپون و اكسون حمايت نمي كردم و بالاخره اين كه نيروگاههاي هسته اي را تعطيل مي كردم. از محل حذف حمايت مالي از شركت هاي نام برده، به ميزان دويست ميليارد دلار و از محل حذف سياست تهاجم به فروشنده گان نگون بخت و خرده پاي مواد مخدر مي شد به ميزان صد ميليارد دلار صرفه جويي كرد. نيمي از بودجه ي دفاعي ي چهار صد ميليارد دلاري را حذف مي كردم. تنها از طريق دست رد گذاشتن به سينه ي دلالان جنگ و آلوده سازان محيط زيست مي شد نقدا پانصد ميليارد دلار صرفه جويي كرد.
از كل مبالغ صرفه جويي شده مي شد حدود سيصد ميليارد دلار را به ماليات دهنده گان بازگرداند. بخشي را صرف بهبود وضعيت معيشتي ي آموزگاران و بخش ديگر را براي تحقيق پيرامون منابع انرژي ي جاي گزين سوختهاي فسيلي و هم چنين منابع انرژي ي قابل بازيافت كرد. دست آخر مي توانستم مبالغي را هم به حمايت از اجلاس هاي زيست محيطي اختصاص دهم واگر چيزي باقي مي ماند به فكر افزايش حقوق شخصي ي خودم بيفتم.
منبع: روشنگري
حالا منظور از اين همه صغري كبري, اين بود كه بگم, توي زنانه ها , يه لينك گذاشته نوشته "بدون شرح". اون بابائي كه توي فلش, شعرش خونده ميشه, همين بابائي هست كه اين بالا ميبينيد. اينم آدرس فلش
ميدونم همتون ميدونستيد,خواستم امتحانتون كنم, در ضمن آدم خوب رو بايد زيادتر ازش تعريف كرد.

Wednesday, February 26, 2003

* نگاهي گذرا به ويكتور هوگو نويسنده توانا در زادروز او
امروز زادروز نويسنده و شاعر شهير فرانسه ويكتور هوگو است كه 26 فوريه1802 به دنيا آمد و 23 ماه مه 1885پس از 83 سال زندگي در گذشت. علاقه مردم به هوگو به قدري بود كه در مراسم تدفين او بيش از دو ميليون نفر شركت كردند كه تا آن زمان در تاريخ جهان بي سابقه بود. با حسابي كه كرده اند ، هوگو در طول عمر خود هر روز 100 سطر نثر و 20 سطر نظم نوشته است. معروفترين داستانهاي او « گوژ پشت نتردام » و «بينوايان» هستند كه هنوز تجديد چاپ مي شوند و به همه زبانهاي جهان ترجمه شده اند. هوگو افكار فلسفي ــ اجتماعي خود را درقالب داستان منعكس مي ساخت. ساده زيستن و شاد بودن را تشويق مي كرد و اندوه و بينوائي را شايسته انسان نمي دانست. وي مشكلات اجنماعي و سياسي پس از انقلاب را درك و منعكس كرده است . هوگو در بينوايان نوشته است كه عشق به مردم و مردمدوستي ، انسان را به خدا نزديك مي سازد. هوگو از دوستداران ناپلئون بود.
منبع: معلومات عمومي

Tuesday, February 25, 2003



جاهل: اينم خارجه كه هي ميگفتي منو بِبَر. ميبيني زن, اينجا همه ولنگ و وازن, مَردا يه جو غيرت تو وجود نه رَن!
زن: واي اسمال آقا چقدر اينجا قشنگه, چه شكل هائي زنا از خودشون ساختن, آدم هَض ميكنه نيگاشون كنه!
جاهل: زن برو خدارو شكر كن اينجا پَس نيفتادي, همه اينا جهنمي ميشن! جهنم مَم واسه اينا كَمه.
زن: اسمال آقا, چه مدل آئي, چه لباسائي, انگار حجاب تو دين و ايمون اينا نيست!!
جاهل: د آخه قربونتم پَ فكر ميكني واسه چي ما همش يه پامون اينجاس ؟!! ميخوايم كمبوداشونو يادشون بديم.
زن: كدوم كمبود؟
جاهل: حجابو ديگه!!
زن: ولشون كن جون جَدِت, بذار راحت باشن!
جاهل: يه دفه بفرما ما بي غيرت شيم ديگه!
زن: نه قربونت كسي اينو نگفت. ميگم همه عقل دارن, بذار هر كي خودش عاقبتشو رَقَم بذنه. همين!

Monday, February 24, 2003

* آيين نامه « نامه نگاري و مديريت دولتي » در دوران ساسانيان
بيستم فوريه 1932 « تاراپور J. Tarapore » در شهر بمبئي هند «آيين مديريت و نامه نگاري دولتي ايران» در دوران ساسانيان را از روي يك نسخه اصل دوباره نويسي كرد و منتشر ساخت. اين آيين نامه يك بخشنامه ( دستور العمل ) اداري بود كه در عهد خسرو انوشيروان ساساني براي مقامات دولتي ارسال شده بود تا رعايت كنند. آيين نامه مذكور پيش از دوران زمامداري خسرو انوشيروان وجود داشت و در زمان وي بود كه جمع آوري ، تدوين و به صورت دستور العمل به مقامات دولتي ابلاغ شده بود. در هر صورت، نسخه « تاراپور » متعلق به عهد خسرو انوشيروان ( قرن ششم ميلادي ) بوده است.
اين آيين نامه در سال 1932 به زبان انگليسي در افريقاي جنوبي، استراليا، كانادا، ايالات متحده و ممالك اروپايي توزيع و بعدا تجديد چاپ شد. بدون ترديد از اصول اين كتاب در علم مديريت سازمانهاي عمومي در دنياي نوين اقتباس شده و الگو قرار گرفته است.
اين آيين نامه توسط مهاجران پارسي در قرن هفتم ميلادي به هند برده شده بود كه به دست تاراپور افتاد. ايرانياني كه در آن عهد از طريق جزاير قشم و هرمز به هند مهاجرت كردند و هنوز در آنجا هستند عمدتا از مقامات دولتي، بزرگان و افسران ارتش و بيشترشان از مازندران بودند. دليل عمده مهاجرت آنان نارضايي از حكومت عربان بر ايران بود. در قصه سنگان ( سنجان ) آمده است كه اعراب مسلمان قبلا گفته بودند كه هدفشان از جنگ با دولت ايران ترويح اسلام است ، نه حكومت كردن. ولي، پس از تصرف شهرها زير قول خود زده و حاكم شده بودند و....
در اين آيين نامه كهن، به مقامات دولتي و كارمندان سازمانهاي عمومي تاكيد شده است كه در گزارشها و نامه هاي اداري از تعارفات معمول دست بردارند، ملاحظات را كنار بگذارند ، روشن بنويسند، لفاظي نكنند، و توجه داشته باشند كه اگر گزارش خلاف واقع بدهند به سختي مجازات خواهند شد.
اين آيين نامه از ديپترتاران ( دفتر داران ــ منشيان ادارات ) خواسته است كه در گزارش خود به سه نكته توجه كنند از اين قرار : چه مي خواهند بگويند و چه خبري مي خواهند برسانند ، منظورشان چيست و چرا بايد خبر دهند، و بالاخره نتيجه گيري و بيان نظر خود در باره موضوع .
طبق اين دستور العمل، نامه بايد داراي تاريخ باشد و دور يك چوب ( حول محور ) لوله شده باشد. نامه تاء شده موجب مواخذه بود.
قسمت بيشتر اين آيين نامه مربوط به چگونگي مديريت است و در آن روي لزوم بازرسي و تشويق و تنبيه كارمندان و توجه به نظر آنان تاكيد شده است . رشوه گيري در اين آيين نامه خطرناك ترين خيانت به مردم به حساب آمده كه مجازات سنگين و محروميت خواهد داشت. ترتيب اثر دادن به درد دلهاي مراجعان و پذيرفتن و احترام كردن آنان از نكات مهم اين آيين نامه است . اين آيين نامه در موارد متعدد روي جمع آوري ماليات و منصفانه بودن آن و خصوصيات ويژه ماموران ماليه و خودداري از به مقاطعه دادن امر جمع آوري مالياتها تاكيد كرده است. اين آيين نامه مديران دولتي را از تبعيض و افاده و بي اعتنايي به مردم بر حذر داشته و آنان را خدمتگذار و جيره خور مردم خوانده و دقت و اهميت كار حسابداري را مورد تاكيد قرار داده است.
از نكات جالب اين آيين نامه ضابطه دادن نمره ( پوان) منفي به مديران و كارمنداني است كه در انجام وظيفه سهل انگاري و قصور كنند كه رسيدن نمرات منفي به ميزان ( نصاب ) معين باعث بركناري مدير و يا كارمند مي شده است.
بايد توجه داشت كه« مورخان كارشناس عهد باستان » ايران را به داشتن روش پيشرفته و كارآمد براي ادارات عمومي ستوده اند. امپراتوري هاي امويان و عباسيان و بعدا تركان غزنوي و سلجوقي و در پي آنها ، مغولها و تيموريان براي تمشيت امور و اداره قلمرو خود از اين مهارت ايرانيان به خوبي بهره گرفتند و بقاي آنها به دليل سپردن كارها به مديران و وزيران ايراني بود. دولتهاي استعماري اروپا كه متوجه اين هنر ايرانيان بودند در دو قرن اخير كوشيدند كه آن را تخريب و ايران را دچار يك بورو كراسي بد كنند و از پيشرفت باز دارند.
منبع: معلومات عمومي
جالب بود مگه نه؟ آيين مديريت و نامه نگاري دولتي ايران, راهنمائي بوده براي دنيا ولي خودمون شايد تا قبل از خوندن اين متن روحمون هم ازش خبر نداشته! راستي, فكر ميكنيد تا زماني كه 47 هزار مدرسه غير استاندارد ، 3 هزار مدرسه كپري و 14 هزار مدرسه خشتي و گلي در كشور گل و بلبل وجود دارد, يه همچين بازديدهائي پسنديده است؟

Friday, February 21, 2003

* مهربانی را بياموزيم
مهربانی را بياموزيم
فرصت آيينه ها در پشت در مانده است
روشنی را می شود در خانه مهمان کرد
می شود در عصر آهن
- آشناتر شد
سايبان از بيد مجنون،
- روشنی از عشق
می شود جشنی فراهم کرد
می شود در معنی يک گل شناور شد
مهربانی را بياموزيم
موسم نيلوفران در پشت در مانده است
موسم نيلوفران يعنی که باران هست
يعنی يک نفر آبی است
موسم نيلوفران يعنی
يک نفر می آيد از آن سوی دلتنگی
می شود برخاست در باران
دست در دست نجيب مهربانی
می شود در کوچه های شهر جاری شد
می شود با فرصت آيينه ها آميخت
با نگاهی
با نفس های نگاهی
می شود سرشار -
- از رازی بهاری شد
دست های خسته ای پيچيده با حسرت
چشم هايی مانده با ديوار روياروی
چشمها را می شود پرسيد
آسمان را می شود پاشيد
می شود از چشمهايش ...
چشمها را می شود آموخت
می شود برخاست
می شود از چارچوب کوچک يک ميز بيرون شد
می شود دل را فراهم کرد
می شود روشنتر از اينجا و اکنون شد
جای من خالی است
جای من در عشق
جای من در لحظه های بی دريغ اولين ديدار
جای من در شوق تابستانی آن چشم
جای من در طعم لبخندی که از دريا سخن می گفت
جای من در گرمی دستی که با خورشيد نسبت داشت
جای من خالی است
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را؟!
من کجا از مهربانی چشم پوشيدم؟!
می شود برگشت
می شود برگشت و در خود جستجويی داشت
در کجا يک کودک دهساله در دلواپسی گم شد؟!
در کجا دست من و سيمان گره خوردند؟!
می شود برگشت
تا دبستان راه کوتاهی است
می شود از رد باران رفت
می شود با سادگی آميخت
می شود کوچکتر از اينجا و اکنون شد
می شود کيفی فراهم کرد
دفتری را می شود پر کرد از آيينه و خورشيد
در کتابی می شود روييدن خود را تماشا کرد
من بهار ديگری را دوست می دارم
جای من خالی است
جای من در ميز سوم، در کنار پنجره خالی است
جای من در درس نقاشی
جای من در جمع کوکبها
جای من در چشمهای دختر خورشيد
جای من در لحظه های ناب
جای من در نمره های بيست
جای من در زندگی خالی است
می شود برگشت
اشتياق چشم هايم را تماشا کن
می شود در سردی سرشاخه های باغ
جشن رويش را بيفروزيم
دوستی را می شود پرسيد
چشمها را می شود آموخت
مهربانی کودکی تنهاست
مهربانی را بياموزيم...
م.م




اگر نميتوني به آهنگ گوش بدي, اينجا كليك كن و مشخصات خودتو در صفحه اي كه باز ميشه بنويس(ميتوني مشخصات غير واقعي بنويسي)بعد برگرد به روي همين صفحه و دكمه update را كليك كن. نترس حسابش مياد واسه من :)

Wednesday, February 19, 2003

* چندي پيش در جائي مقاله اي خواندم تحت عنوان, عادت به مطالعه نزد جوامع مختلف. متأسفانه مدت زمان درج شده در خصوص ما ايرانيان را دقيقاً بخاطر نمي آورم, ولي در مقايسه با بسياري از كشورهاي دنيا رقم قابل توجهي نبود! همه ما دلايلي براي اين تنبلي داريم, و تا زماني كه مطالعه كردن را جزو برنامه هاي روزمره نگذاريم, بصورت عادت در ما بوجود نمي آيد.
در غرب خواندن كتاب مثل مسواك زدن مي ماند(شايد مثال خوبي نبود, چون در اين ضمينه هم "ما" كمبود چشم گيري داريم!), بچه ها به محضي كه قدرت درك مطلب پيدا مي كنند, والدين كتابخاني را براي فرزندشان آغاز مي كنند. اين عمل باعث ميشود كودك نشنيدن يك داستان در طي روز يا وقت خواب را بعنوان كمبود حس كند, و زماني كه به سن خواندن و نوشتن ميرسد اين نياز(ض؟) را, خود جبران كرده و بدين ترتيب عادت بوجود مي آيد.
لازم به اعتراف است كه شخص نگارنده جزو گروه دليل تراشان است, ولي از خواندن كتاب براي فرزندانش دريغ نكرد, تا اين عادت بد به ارث نرود!
و حالا اصل مطلب: براي ما كه در مرحله ترك تنبلي و مشتاق به عادت به كتاب خواندن هستيم, لينكي را بالا قرار داده ام, تحت عنوان <<معلومات عمومي>>, تا به اين شكل گوشه اي از تاريخ از دست رفته را بصورت فشرده ملاحظه و مرور كنيم. در ادامه هم نگارنده لينك را خدمت شما معرفي مي كنم.
دكتر نوشيروان كيهاني زاده روزنامه نگار و گذشته نگار.
دكتر نوشيروان كيهاني زاده با اين عقيده كه هرچه كه امروز «خبر» خوانده مي شود فردا «تاريخ» خواهد بود كه شرح گذشته است و «تاريخ» هويت يا سرمايه معنوي يك ملت است كه تا زماني كه اين سرمايه را حفظ كند پايدار خواهد ماند، اواخر دهه 1340 خورشيدي درصدد برآمد كه «تاريخ وطن» را به قالب روزنامه نگاري بازگرداند و اصطلاحاً «ژورناليست» كند تا بتوان آن را به نام «خبر» در رسانه ها منتشر كرد؛ زيرا كتابهاي تاريخ در دسترس همگان قرار نمي گيرد و همه رويدادهاي گذشته را هم
نمي توان به صورت داستان (ناول) درآورد. بنابراين، توده هاي مردم از تجربه گرانبهاي گذشتگان
نمي توانند درس بياموزند و عبرت گيرند.
موجه ترين راه براي انتشار «تاريخ» در رسانه ها تحت نام «خبر»؛ درج آن به صورت «روزشمار يا تقويم تاريخ» و تنظيم آن طبق آيين خبرنويسي يعني قراردادن اجزاء «رويداد» در جاي عناصر خبر در قالب جملات ساده و روشن و به كارگيري واژه هاي روزمره و قراردادن «رويداد گذشته» در بطن مسائل روز با استفاده از روش تمثيل و ... است.
«اين»، كار تازه اي نبود؛ قبلاً هم در طول زمان بسياري از مورخان و مؤسسات پژوهشي، حتي خبرگزاري ها به اين كار اقدام كرده بودند و «كرونيكلها» ي متعدد در دسترس بود. «نگارنده» در صدد برآمد كه آن را جامعتر و با استفاده از كشفيات و تحقيقات و اسناد تازه و با احساسي «فردوسي وار» و سبك نگارشي نظير «كارلايل» انگليسي به انجام برساند و به صورت تجربي، در دوماه آخر سال 1350 (خورشيدي و در طول سال بعد آن را در بخش آخر اخبار كانال 2 تلويزيون ملي (كانال رنگي آن زمان) با عكس و فيلم و نقشه پخش كرد. سپس در سال 1353 خورشيدي آن را براي استفاده جرايد (رسانه هاي چاپي) و پژوهشگران و كتابخانه ها به طور روزانه در بولتن مطبوعاتي خبرگزاري پارس (ايرناي امروز) قرارداد. آنگاه «كامل شده» اش را در سال هاي 1356 و 1357 به صورت روزانه تحت نام خود در صفحه ششم روزنامه اطلاعات (زيرعنوان «امروز در تاريخ») منتشر ساخت. در دهه 1370، نخست آن را مشروحتر تحت عنوان «برگي از تاريخ» در روزنامه همشهري (چاپ تهران) و سپس به صورت جامعتري، سالها در روزنامه دولتي ايران در ستون «دانايي» و «دانش و زندگي صفحه آخر» به چاپ رساند. «نگارنده» براي مدتي كوتاه نيز مواردي از آن را به زبان انگليسي درآورد كه در روزنامه انگليسي زبان «ايران ديلي» چاپ تهران، صفحه آخر، انتشار يافت و سپس درصدد برآمد كه آن را به صورت كتاب درآورد كه شامل رويدادهاي ايران در طول زمان و تحولات مهم فكري و نيز وقايع مهم ساير ملل باشد. اين كتاب تكميل شده و در مرحله يافتن ناشر براي چاپ قرار دارد.
انتشار چند مطلب از «دستنويس كتاب» در رسانه هاي چاپي فارسي كه با تشويق فراوان رو به رو شد، نگارنده را بر آن داشت كه موارد مهم و جالب از قسمت تاريخ ايران اين دستنويس را كوتاه كند و در سايتي به دو زبان فارسي و انگليسي در اينترنت قرار دهد كه هرسال هم با توجه به مطالعات و كشفيات و اسناد تازه تكميل خواهد شد و به تدريج مهمترين و جالبترين رويدادهاي جهان مخصوصاً تحولات فكري را هم شامل خواهد گرديد و عكس و نقشه برآن اضافه خواهد شد و ...
هدف از ايجاد اين سايت صرفاً ارتقاء معلومات عمومي و در مورد تاريخ ايران و ايرانيان يك اقدام ميهني است. مطالعه و رونوشت برداري از اين سايت مطلقاً رايگان است و نقل مطالب آن نيز با ذكر مأخذ و نشاني سايت آزاد و رايگان خواهد بود.
بخش فارسي اين سايت كه دائماً در حال تكامل خواهد بود از بيستم خرداد 1381 خورشيدي و بخش انگليسي آن يكي- دوماه بعد آغاز خواهد شد. رويدادهاي هر روز پس از كليك كردن روي تكمه «فارسي» و يا «انگليسي» در برابر چشم قرار خواهد گرفت و روز بعد به بايگاني سپرده خواهد شد و به تدريج رويدادهاي هر روز از سال در بايگاني خواهد بود كه با كليك كردن روي تكمه «روز» و تكمه «ماه» به آن دسترسي خواهد بود و به احتمال زياد تا نوروز آينده (نوروز 1382) همه رويدادهاي مهم ايران دست كم تا سال 1356 خورشيدي در بايگاني خواهد بود و سپس به روزشمار وقايع ساير ملل، اختراعات، گفته هاي مهم، تحولات فكري و ... خواهيم پرداخت تا به صورت گنجينه بزرگي درآيد و از اين خدمت ملي و فرهنگي لذت ببريم.

توضيح: از معرفي, قصدي در تبليغ براي بينش سياسي نبوده است, كماكان از بينش خويش استفاده كنيد مگر نياز به صيقل احساس شود!

Monday, February 17, 2003

* Robert Fisk خبر نگار روزنامه انگليسي The Independent مستقر در بيروت , ديشب طي مصاحبه اي از طريق ساتلايت با مجري برنامه اجتماعي Agenda از تلويزيون سوئد, به سوألاتي به شرح زير پاسخ داد:
سوأل: آمريكا اظهار دارد انگيزه حمله نظامي به عراق, به دليل سلاح هاي كشتار جمعي است كه عراق در اختيار دارد, آيا شما چنين نظري را تصديق ميكنيد؟
جواب: خير, اگر دليل حمله داشتن سلاح هاي كشتار جمعي است, بايد به كره شمالي حمله بشود نه عراق. به دليل نقض حقوق بشر در عراق هم نيست.
1983 زماني كه عراق در جنگ با ايران بر خلاف قراردادهاي موجود بين المللي, از سلاح هاي كشتار جمعي استفاده ميكرد, و وقتي صدام در بغداد به شكنجه و آزار و اذيت مشغول بود, فرستاده آقاي Reagan به بغداد رفته بود تا سفارت آمريكا را در عراق بازگشائي بكند. فرستاده Rumsfeld بود كه امروز اشگ تمساح ميريزد, كه در عراق مردم شكنجه ميشوند و سلاح كشتار جمعي وجود دارد.
سال بعد يعني 1984 در همان روزي كه سازمان ملل متحد گزارشي را مبني بر استفاده عراق از گازهاي سمي ارائه داد, آقاي Rumsfeld ملاقاتي داشت با Tariq Aziz كه شخص نزديك صدام حسين بشمار مي آيد. محور اصلي با وجود اينكه صدام حسين يك ديكتاتور است, روي چيزي مي گردد كه كره شمالي آن را ندارد, و آن نفت است.
سوأل: ميتوان گفت عراق نمي تواند تهديدي باشد براي همسايگانش؟
جواب: اگر شما از همسايه ها عراق, كه عربستان سعودي, قطر, اردن, هستند بپرسيد, كدام كشور بيشتر شما را تحديد مي كند, مي گويند آمريكا و نه عراق. نه, امروز عراق يك ديكتاتور دست سوم است. صدام دژخيم است و شكي درش نيست, زنان را در روزهاي سه شنبه در بغداد حلق آويز مي كند و اگر از لحاظ زمان كافي نباشد, باقي مانده به پنج شنبه موكول مي شود. اينجا هميشه شكنجه براه بوده است.
ولي اينجا محلي است كه ما انگليسي ها بوجود آورديم.
صدام دست آورده غرب است, و غرب از جنگ نفرت انگيز صدام بر عليه ايران حمايت مي كرد. زيرا مي خواست تا عراق بجاي غرب در مقابل ايران بجنگد. ما به صدام اجازه داديم تا از بمب هاي شيميائي در جنگ با ايران استفاده كند.
من آن دلال آلماني را كه اولين عكس هاي ساتلايتي گرفته شده از جبهه هاي ايران, توسط پنتاگون را, با خود به عراق مي برد تا حمله هاي عراقي ها موفق باشد را ملاقات كردم.
به ياد داشته باشيد كه صدام را ما بوجود آورديم, درست مثل بن لادن كه دست آورد خودمان بود تا با كمك CIA در مقابل روس ها در افغانستان بايستد. همان هائي كه امروز ميگوئيم خطري هستند براي دنيا.
سوأل: چطور ميشود مطمئن بود كه عراق به كشورهاي همسايه خود حمله نمي كند, وقتي شاهد بوديم قبلاً كرده است؟
جواب: بيشتر به اين دليل مي شود گفت كه ديگر قدرت لازم را ندارد. سلاح هاي كشتار دسته جمعي كه عراق احتمالاً پنهان دارد, بين 10 تا 20 سال از عمرشان مي گذرد.
كدام كشور را ميتواند تهديد كند؟ كويت كه داخلش مملو از سربازان آمريكائي است. عربستان سعودي همينطور 20,000 سرباز آمريكائي در آنجا مستقر هستند. قطر كه در آنطرف خليج فارس واقع شده است. ايران كه يك بار جنگ هشت ساله با عراق داشته. تركيه كه از نظر نظامي بسيار از عراق مجهزتر است. اردن را هم كه به دليل وجود كوير بين دو كشور نمي تواند خطري تهديد كند. چه جاي ديگري را مي تواند مورد حمله قرار بدهد؟ صدام يك جاني است ولي هيچكدام از همسايه هاي عراق از آمريكا كمك مطالبه نكرده اند, اين خود آمريكا است كه اصرار دارد نيرو به منطقه اعزام دارد.
سوأل: به گفته سران عرب منطقه, پرخاشگري هائي كه از سوي غرب به عراق مي شود, عواقب بدي را براي منطقه به دنبال دارد, آيا شما با اين نظر موافقيد؟
جواب: من از گفته سران عرب خوش بين نيستم. عواقب آن بلافاصله نشان نمي دهد. اگر كمي فيلم را به جلو ببريم: فرض كنيد جنگ رخ بدهد. نيروهاي آمريكائي در عرض 2 الي 3 روز به بغداد ميرسند. اولين تصويري كه از آنجا به بيرون مي آيد, بچه هائي است كه با انگشتان دستشان علامت پيروزي را نشان مي دهند. آقاي بوش و پاول از اين بابت احساس خوشحالي مي كنند كه "عاملان نجات" اين كودكان شناخته مي شوند.
بعد از اين نوبت مردم است تا از طرفداران حزب بعث عراق انتقام بگيرند.
خيلي ها بر سر تيرهاي چراغ برق آويزان مي شوند, تصوير جالبي در اين مدت از اين اتفاقات نخواهيم داشت. گروه ها و دسته هاي غير وابسته به صدام حسين هر روز نمايان مي شوند. شايد ملايان در مساجد از نيروهاي آمريكائي مي خواهند تا خاك عراق را ديگر ترك كنند. آن زمان آمريكائي ها چكار مي كنند؟ ملايان را دستگير مي كنند؟ جلوي سخن راني هاي آنان را ميگيرند؟ حداقل دو سال بايد آمريكائي ها در عراق بمانند. اينجا آمريكا در كنار اسرائيل دومين كشور اشغال گر شناخته ميشود.
سوأل: شما با بن لادن ملاقات داشتيد و تحولات القاعده را دنبال مي كنيد. فكر مي كنيد بن لادن چه نقشي را در اين ميان ايفا كند؟
جواب: من ميدانم كه بن لادن زنده است. صداي ضبط شده روي نوار بدون شك متعلق به بن لادن است. من فكر ميكنم القاعده در زمينه تماس بسيار مشگل دارد, زيرا قدرتمند ترين كشور دنيا با مدرنترين تكنيك موجود, دنبال اوست. ولي اين روش درست پيروزي بر القاعده نيست. آنها از شرايط نامناسب در بين خلق عرب جان مي گيرند. تا زماني كه چنين شرايط نامناسبي وجود داشته باشد القاعده بدون لزوم بن لادن وجود خواهد داشت.
بسياري از اعراب اين احساس را دارند كه رهبرانشان, حرف آنان را كه, بن لادن ميزند را نمي زنند. من بسياري مردم از منطقه خاورميانه را ملاقات مي كنم كه ميگويند, ما بن لادن را دوست نداريم , اما او حرفش حرف ما است.
زماني كه صدام كنار گذاشته بشود, اولين صدائي كه از آمريكائي ها ميخواهد تا از عراق بيرون بروند, بن لادن است.
سوأل: در اين چند روزه اخير شاهد تظاهرات هاي عظيمي در اعتراض به جنگ بوديم. اين تظاهرات ها ميتواند كمكي باشد؟
جواب: در يك دنياي خوب بايد اينطور باشد كه تأثير مثبت بگذارد. Donald Rumsfeld صحبت از "اروپاي قديم" مي كند. آن اروپاي قديم شباهت هاي زيادي به آمريكا داشت, مملو بود از جنگ و خونريزي. ولي اروپاي امروز جنگ را نمي پسندد. آلمان كه در قرن گذشته عامل جنگ و بيدادي بود , دنيا را در صلح ميخواهد! و آمريكائي ها از اين موضوع ناراحت هستند.
مشگل در اين است كه ما امروز اروپاي جديدي را داريم كه جنگ نمي خواهد و آمريكاي قديمي , Roosevelts و غرب وحشي كه جنگ طلب است. واقعيت امروزه چنين به چشم مي آيد.
فيلم مصاحبه را به زبان انگليسي, اينجا ميتوانيد ملاحظه كنيد.

Sunday, February 16, 2003


* گاهي اوقات يه چيزائي توي وبپرسه گيام©(حق امتياز استفاده از لغت محفوظ مي باشد) گيرم مياد كه براي هضمش كه راست هست يا دروغ, چند باري بايد كامپيوترم رو خاموش روشن كنم! امروزم يكي از اونا هر چند كمي قديمي هست به تورم افتاده, البته من براي تسكين نِتون, آخر همين نوشته لينك چندتا داروي موثرِ رو گذاشتم تا ازش استفاده كنيد. ببينيد مگه ميشه؟!!
اينم داروهاي موثر: اولي , دومي , سومي , اينم مال جونا.


HOME

2002                                                                 AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2003  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2004  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2005  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2006  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2007  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2008  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2009  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC

                                                                                                                 

 Xseer وبـلا کــهای فـارسی



Balatarin