PERSIAN WEBLOG

آبنوس             



.من از ادراک خويشتنم.  تو از ادراک خويشتنی.  ما از ادراک خويشتن خويش

تـــهران24   ::   صـحـنـه   ::     معلومات عمومي   ::   RSS feed   ::   RSS feed   ::  نـامــه  ::  

Tuesday, February 25, 2003



جاهل: اينم خارجه كه هي ميگفتي منو بِبَر. ميبيني زن, اينجا همه ولنگ و وازن, مَردا يه جو غيرت تو وجود نه رَن!
زن: واي اسمال آقا چقدر اينجا قشنگه, چه شكل هائي زنا از خودشون ساختن, آدم هَض ميكنه نيگاشون كنه!
جاهل: زن برو خدارو شكر كن اينجا پَس نيفتادي, همه اينا جهنمي ميشن! جهنم مَم واسه اينا كَمه.
زن: اسمال آقا, چه مدل آئي, چه لباسائي, انگار حجاب تو دين و ايمون اينا نيست!!
جاهل: د آخه قربونتم پَ فكر ميكني واسه چي ما همش يه پامون اينجاس ؟!! ميخوايم كمبوداشونو يادشون بديم.
زن: كدوم كمبود؟
جاهل: حجابو ديگه!!
زن: ولشون كن جون جَدِت, بذار راحت باشن!
جاهل: يه دفه بفرما ما بي غيرت شيم ديگه!
زن: نه قربونت كسي اينو نگفت. ميگم همه عقل دارن, بذار هر كي خودش عاقبتشو رَقَم بذنه. همين!

Monday, February 24, 2003

* آيين نامه « نامه نگاري و مديريت دولتي » در دوران ساسانيان
بيستم فوريه 1932 « تاراپور J. Tarapore » در شهر بمبئي هند «آيين مديريت و نامه نگاري دولتي ايران» در دوران ساسانيان را از روي يك نسخه اصل دوباره نويسي كرد و منتشر ساخت. اين آيين نامه يك بخشنامه ( دستور العمل ) اداري بود كه در عهد خسرو انوشيروان ساساني براي مقامات دولتي ارسال شده بود تا رعايت كنند. آيين نامه مذكور پيش از دوران زمامداري خسرو انوشيروان وجود داشت و در زمان وي بود كه جمع آوري ، تدوين و به صورت دستور العمل به مقامات دولتي ابلاغ شده بود. در هر صورت، نسخه « تاراپور » متعلق به عهد خسرو انوشيروان ( قرن ششم ميلادي ) بوده است.
اين آيين نامه در سال 1932 به زبان انگليسي در افريقاي جنوبي، استراليا، كانادا، ايالات متحده و ممالك اروپايي توزيع و بعدا تجديد چاپ شد. بدون ترديد از اصول اين كتاب در علم مديريت سازمانهاي عمومي در دنياي نوين اقتباس شده و الگو قرار گرفته است.
اين آيين نامه توسط مهاجران پارسي در قرن هفتم ميلادي به هند برده شده بود كه به دست تاراپور افتاد. ايرانياني كه در آن عهد از طريق جزاير قشم و هرمز به هند مهاجرت كردند و هنوز در آنجا هستند عمدتا از مقامات دولتي، بزرگان و افسران ارتش و بيشترشان از مازندران بودند. دليل عمده مهاجرت آنان نارضايي از حكومت عربان بر ايران بود. در قصه سنگان ( سنجان ) آمده است كه اعراب مسلمان قبلا گفته بودند كه هدفشان از جنگ با دولت ايران ترويح اسلام است ، نه حكومت كردن. ولي، پس از تصرف شهرها زير قول خود زده و حاكم شده بودند و....
در اين آيين نامه كهن، به مقامات دولتي و كارمندان سازمانهاي عمومي تاكيد شده است كه در گزارشها و نامه هاي اداري از تعارفات معمول دست بردارند، ملاحظات را كنار بگذارند ، روشن بنويسند، لفاظي نكنند، و توجه داشته باشند كه اگر گزارش خلاف واقع بدهند به سختي مجازات خواهند شد.
اين آيين نامه از ديپترتاران ( دفتر داران ــ منشيان ادارات ) خواسته است كه در گزارش خود به سه نكته توجه كنند از اين قرار : چه مي خواهند بگويند و چه خبري مي خواهند برسانند ، منظورشان چيست و چرا بايد خبر دهند، و بالاخره نتيجه گيري و بيان نظر خود در باره موضوع .
طبق اين دستور العمل، نامه بايد داراي تاريخ باشد و دور يك چوب ( حول محور ) لوله شده باشد. نامه تاء شده موجب مواخذه بود.
قسمت بيشتر اين آيين نامه مربوط به چگونگي مديريت است و در آن روي لزوم بازرسي و تشويق و تنبيه كارمندان و توجه به نظر آنان تاكيد شده است . رشوه گيري در اين آيين نامه خطرناك ترين خيانت به مردم به حساب آمده كه مجازات سنگين و محروميت خواهد داشت. ترتيب اثر دادن به درد دلهاي مراجعان و پذيرفتن و احترام كردن آنان از نكات مهم اين آيين نامه است . اين آيين نامه در موارد متعدد روي جمع آوري ماليات و منصفانه بودن آن و خصوصيات ويژه ماموران ماليه و خودداري از به مقاطعه دادن امر جمع آوري مالياتها تاكيد كرده است. اين آيين نامه مديران دولتي را از تبعيض و افاده و بي اعتنايي به مردم بر حذر داشته و آنان را خدمتگذار و جيره خور مردم خوانده و دقت و اهميت كار حسابداري را مورد تاكيد قرار داده است.
از نكات جالب اين آيين نامه ضابطه دادن نمره ( پوان) منفي به مديران و كارمنداني است كه در انجام وظيفه سهل انگاري و قصور كنند كه رسيدن نمرات منفي به ميزان ( نصاب ) معين باعث بركناري مدير و يا كارمند مي شده است.
بايد توجه داشت كه« مورخان كارشناس عهد باستان » ايران را به داشتن روش پيشرفته و كارآمد براي ادارات عمومي ستوده اند. امپراتوري هاي امويان و عباسيان و بعدا تركان غزنوي و سلجوقي و در پي آنها ، مغولها و تيموريان براي تمشيت امور و اداره قلمرو خود از اين مهارت ايرانيان به خوبي بهره گرفتند و بقاي آنها به دليل سپردن كارها به مديران و وزيران ايراني بود. دولتهاي استعماري اروپا كه متوجه اين هنر ايرانيان بودند در دو قرن اخير كوشيدند كه آن را تخريب و ايران را دچار يك بورو كراسي بد كنند و از پيشرفت باز دارند.
منبع: معلومات عمومي
جالب بود مگه نه؟ آيين مديريت و نامه نگاري دولتي ايران, راهنمائي بوده براي دنيا ولي خودمون شايد تا قبل از خوندن اين متن روحمون هم ازش خبر نداشته! راستي, فكر ميكنيد تا زماني كه 47 هزار مدرسه غير استاندارد ، 3 هزار مدرسه كپري و 14 هزار مدرسه خشتي و گلي در كشور گل و بلبل وجود دارد, يه همچين بازديدهائي پسنديده است؟

Friday, February 21, 2003

* مهربانی را بياموزيم
مهربانی را بياموزيم
فرصت آيينه ها در پشت در مانده است
روشنی را می شود در خانه مهمان کرد
می شود در عصر آهن
- آشناتر شد
سايبان از بيد مجنون،
- روشنی از عشق
می شود جشنی فراهم کرد
می شود در معنی يک گل شناور شد
مهربانی را بياموزيم
موسم نيلوفران در پشت در مانده است
موسم نيلوفران يعنی که باران هست
يعنی يک نفر آبی است
موسم نيلوفران يعنی
يک نفر می آيد از آن سوی دلتنگی
می شود برخاست در باران
دست در دست نجيب مهربانی
می شود در کوچه های شهر جاری شد
می شود با فرصت آيينه ها آميخت
با نگاهی
با نفس های نگاهی
می شود سرشار -
- از رازی بهاری شد
دست های خسته ای پيچيده با حسرت
چشم هايی مانده با ديوار روياروی
چشمها را می شود پرسيد
آسمان را می شود پاشيد
می شود از چشمهايش ...
چشمها را می شود آموخت
می شود برخاست
می شود از چارچوب کوچک يک ميز بيرون شد
می شود دل را فراهم کرد
می شود روشنتر از اينجا و اکنون شد
جای من خالی است
جای من در عشق
جای من در لحظه های بی دريغ اولين ديدار
جای من در شوق تابستانی آن چشم
جای من در طعم لبخندی که از دريا سخن می گفت
جای من در گرمی دستی که با خورشيد نسبت داشت
جای من خالی است
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را؟!
من کجا از مهربانی چشم پوشيدم؟!
می شود برگشت
می شود برگشت و در خود جستجويی داشت
در کجا يک کودک دهساله در دلواپسی گم شد؟!
در کجا دست من و سيمان گره خوردند؟!
می شود برگشت
تا دبستان راه کوتاهی است
می شود از رد باران رفت
می شود با سادگی آميخت
می شود کوچکتر از اينجا و اکنون شد
می شود کيفی فراهم کرد
دفتری را می شود پر کرد از آيينه و خورشيد
در کتابی می شود روييدن خود را تماشا کرد
من بهار ديگری را دوست می دارم
جای من خالی است
جای من در ميز سوم، در کنار پنجره خالی است
جای من در درس نقاشی
جای من در جمع کوکبها
جای من در چشمهای دختر خورشيد
جای من در لحظه های ناب
جای من در نمره های بيست
جای من در زندگی خالی است
می شود برگشت
اشتياق چشم هايم را تماشا کن
می شود در سردی سرشاخه های باغ
جشن رويش را بيفروزيم
دوستی را می شود پرسيد
چشمها را می شود آموخت
مهربانی کودکی تنهاست
مهربانی را بياموزيم...
م.م




اگر نميتوني به آهنگ گوش بدي, اينجا كليك كن و مشخصات خودتو در صفحه اي كه باز ميشه بنويس(ميتوني مشخصات غير واقعي بنويسي)بعد برگرد به روي همين صفحه و دكمه update را كليك كن. نترس حسابش مياد واسه من :)

Wednesday, February 19, 2003

* چندي پيش در جائي مقاله اي خواندم تحت عنوان, عادت به مطالعه نزد جوامع مختلف. متأسفانه مدت زمان درج شده در خصوص ما ايرانيان را دقيقاً بخاطر نمي آورم, ولي در مقايسه با بسياري از كشورهاي دنيا رقم قابل توجهي نبود! همه ما دلايلي براي اين تنبلي داريم, و تا زماني كه مطالعه كردن را جزو برنامه هاي روزمره نگذاريم, بصورت عادت در ما بوجود نمي آيد.
در غرب خواندن كتاب مثل مسواك زدن مي ماند(شايد مثال خوبي نبود, چون در اين ضمينه هم "ما" كمبود چشم گيري داريم!), بچه ها به محضي كه قدرت درك مطلب پيدا مي كنند, والدين كتابخاني را براي فرزندشان آغاز مي كنند. اين عمل باعث ميشود كودك نشنيدن يك داستان در طي روز يا وقت خواب را بعنوان كمبود حس كند, و زماني كه به سن خواندن و نوشتن ميرسد اين نياز(ض؟) را, خود جبران كرده و بدين ترتيب عادت بوجود مي آيد.
لازم به اعتراف است كه شخص نگارنده جزو گروه دليل تراشان است, ولي از خواندن كتاب براي فرزندانش دريغ نكرد, تا اين عادت بد به ارث نرود!
و حالا اصل مطلب: براي ما كه در مرحله ترك تنبلي و مشتاق به عادت به كتاب خواندن هستيم, لينكي را بالا قرار داده ام, تحت عنوان <<معلومات عمومي>>, تا به اين شكل گوشه اي از تاريخ از دست رفته را بصورت فشرده ملاحظه و مرور كنيم. در ادامه هم نگارنده لينك را خدمت شما معرفي مي كنم.
دكتر نوشيروان كيهاني زاده روزنامه نگار و گذشته نگار.
دكتر نوشيروان كيهاني زاده با اين عقيده كه هرچه كه امروز «خبر» خوانده مي شود فردا «تاريخ» خواهد بود كه شرح گذشته است و «تاريخ» هويت يا سرمايه معنوي يك ملت است كه تا زماني كه اين سرمايه را حفظ كند پايدار خواهد ماند، اواخر دهه 1340 خورشيدي درصدد برآمد كه «تاريخ وطن» را به قالب روزنامه نگاري بازگرداند و اصطلاحاً «ژورناليست» كند تا بتوان آن را به نام «خبر» در رسانه ها منتشر كرد؛ زيرا كتابهاي تاريخ در دسترس همگان قرار نمي گيرد و همه رويدادهاي گذشته را هم
نمي توان به صورت داستان (ناول) درآورد. بنابراين، توده هاي مردم از تجربه گرانبهاي گذشتگان
نمي توانند درس بياموزند و عبرت گيرند.
موجه ترين راه براي انتشار «تاريخ» در رسانه ها تحت نام «خبر»؛ درج آن به صورت «روزشمار يا تقويم تاريخ» و تنظيم آن طبق آيين خبرنويسي يعني قراردادن اجزاء «رويداد» در جاي عناصر خبر در قالب جملات ساده و روشن و به كارگيري واژه هاي روزمره و قراردادن «رويداد گذشته» در بطن مسائل روز با استفاده از روش تمثيل و ... است.
«اين»، كار تازه اي نبود؛ قبلاً هم در طول زمان بسياري از مورخان و مؤسسات پژوهشي، حتي خبرگزاري ها به اين كار اقدام كرده بودند و «كرونيكلها» ي متعدد در دسترس بود. «نگارنده» در صدد برآمد كه آن را جامعتر و با استفاده از كشفيات و تحقيقات و اسناد تازه و با احساسي «فردوسي وار» و سبك نگارشي نظير «كارلايل» انگليسي به انجام برساند و به صورت تجربي، در دوماه آخر سال 1350 (خورشيدي و در طول سال بعد آن را در بخش آخر اخبار كانال 2 تلويزيون ملي (كانال رنگي آن زمان) با عكس و فيلم و نقشه پخش كرد. سپس در سال 1353 خورشيدي آن را براي استفاده جرايد (رسانه هاي چاپي) و پژوهشگران و كتابخانه ها به طور روزانه در بولتن مطبوعاتي خبرگزاري پارس (ايرناي امروز) قرارداد. آنگاه «كامل شده» اش را در سال هاي 1356 و 1357 به صورت روزانه تحت نام خود در صفحه ششم روزنامه اطلاعات (زيرعنوان «امروز در تاريخ») منتشر ساخت. در دهه 1370، نخست آن را مشروحتر تحت عنوان «برگي از تاريخ» در روزنامه همشهري (چاپ تهران) و سپس به صورت جامعتري، سالها در روزنامه دولتي ايران در ستون «دانايي» و «دانش و زندگي صفحه آخر» به چاپ رساند. «نگارنده» براي مدتي كوتاه نيز مواردي از آن را به زبان انگليسي درآورد كه در روزنامه انگليسي زبان «ايران ديلي» چاپ تهران، صفحه آخر، انتشار يافت و سپس درصدد برآمد كه آن را به صورت كتاب درآورد كه شامل رويدادهاي ايران در طول زمان و تحولات مهم فكري و نيز وقايع مهم ساير ملل باشد. اين كتاب تكميل شده و در مرحله يافتن ناشر براي چاپ قرار دارد.
انتشار چند مطلب از «دستنويس كتاب» در رسانه هاي چاپي فارسي كه با تشويق فراوان رو به رو شد، نگارنده را بر آن داشت كه موارد مهم و جالب از قسمت تاريخ ايران اين دستنويس را كوتاه كند و در سايتي به دو زبان فارسي و انگليسي در اينترنت قرار دهد كه هرسال هم با توجه به مطالعات و كشفيات و اسناد تازه تكميل خواهد شد و به تدريج مهمترين و جالبترين رويدادهاي جهان مخصوصاً تحولات فكري را هم شامل خواهد گرديد و عكس و نقشه برآن اضافه خواهد شد و ...
هدف از ايجاد اين سايت صرفاً ارتقاء معلومات عمومي و در مورد تاريخ ايران و ايرانيان يك اقدام ميهني است. مطالعه و رونوشت برداري از اين سايت مطلقاً رايگان است و نقل مطالب آن نيز با ذكر مأخذ و نشاني سايت آزاد و رايگان خواهد بود.
بخش فارسي اين سايت كه دائماً در حال تكامل خواهد بود از بيستم خرداد 1381 خورشيدي و بخش انگليسي آن يكي- دوماه بعد آغاز خواهد شد. رويدادهاي هر روز پس از كليك كردن روي تكمه «فارسي» و يا «انگليسي» در برابر چشم قرار خواهد گرفت و روز بعد به بايگاني سپرده خواهد شد و به تدريج رويدادهاي هر روز از سال در بايگاني خواهد بود كه با كليك كردن روي تكمه «روز» و تكمه «ماه» به آن دسترسي خواهد بود و به احتمال زياد تا نوروز آينده (نوروز 1382) همه رويدادهاي مهم ايران دست كم تا سال 1356 خورشيدي در بايگاني خواهد بود و سپس به روزشمار وقايع ساير ملل، اختراعات، گفته هاي مهم، تحولات فكري و ... خواهيم پرداخت تا به صورت گنجينه بزرگي درآيد و از اين خدمت ملي و فرهنگي لذت ببريم.

توضيح: از معرفي, قصدي در تبليغ براي بينش سياسي نبوده است, كماكان از بينش خويش استفاده كنيد مگر نياز به صيقل احساس شود!

Monday, February 17, 2003

* Robert Fisk خبر نگار روزنامه انگليسي The Independent مستقر در بيروت , ديشب طي مصاحبه اي از طريق ساتلايت با مجري برنامه اجتماعي Agenda از تلويزيون سوئد, به سوألاتي به شرح زير پاسخ داد:
سوأل: آمريكا اظهار دارد انگيزه حمله نظامي به عراق, به دليل سلاح هاي كشتار جمعي است كه عراق در اختيار دارد, آيا شما چنين نظري را تصديق ميكنيد؟
جواب: خير, اگر دليل حمله داشتن سلاح هاي كشتار جمعي است, بايد به كره شمالي حمله بشود نه عراق. به دليل نقض حقوق بشر در عراق هم نيست.
1983 زماني كه عراق در جنگ با ايران بر خلاف قراردادهاي موجود بين المللي, از سلاح هاي كشتار جمعي استفاده ميكرد, و وقتي صدام در بغداد به شكنجه و آزار و اذيت مشغول بود, فرستاده آقاي Reagan به بغداد رفته بود تا سفارت آمريكا را در عراق بازگشائي بكند. فرستاده Rumsfeld بود كه امروز اشگ تمساح ميريزد, كه در عراق مردم شكنجه ميشوند و سلاح كشتار جمعي وجود دارد.
سال بعد يعني 1984 در همان روزي كه سازمان ملل متحد گزارشي را مبني بر استفاده عراق از گازهاي سمي ارائه داد, آقاي Rumsfeld ملاقاتي داشت با Tariq Aziz كه شخص نزديك صدام حسين بشمار مي آيد. محور اصلي با وجود اينكه صدام حسين يك ديكتاتور است, روي چيزي مي گردد كه كره شمالي آن را ندارد, و آن نفت است.
سوأل: ميتوان گفت عراق نمي تواند تهديدي باشد براي همسايگانش؟
جواب: اگر شما از همسايه ها عراق, كه عربستان سعودي, قطر, اردن, هستند بپرسيد, كدام كشور بيشتر شما را تحديد مي كند, مي گويند آمريكا و نه عراق. نه, امروز عراق يك ديكتاتور دست سوم است. صدام دژخيم است و شكي درش نيست, زنان را در روزهاي سه شنبه در بغداد حلق آويز مي كند و اگر از لحاظ زمان كافي نباشد, باقي مانده به پنج شنبه موكول مي شود. اينجا هميشه شكنجه براه بوده است.
ولي اينجا محلي است كه ما انگليسي ها بوجود آورديم.
صدام دست آورده غرب است, و غرب از جنگ نفرت انگيز صدام بر عليه ايران حمايت مي كرد. زيرا مي خواست تا عراق بجاي غرب در مقابل ايران بجنگد. ما به صدام اجازه داديم تا از بمب هاي شيميائي در جنگ با ايران استفاده كند.
من آن دلال آلماني را كه اولين عكس هاي ساتلايتي گرفته شده از جبهه هاي ايران, توسط پنتاگون را, با خود به عراق مي برد تا حمله هاي عراقي ها موفق باشد را ملاقات كردم.
به ياد داشته باشيد كه صدام را ما بوجود آورديم, درست مثل بن لادن كه دست آورد خودمان بود تا با كمك CIA در مقابل روس ها در افغانستان بايستد. همان هائي كه امروز ميگوئيم خطري هستند براي دنيا.
سوأل: چطور ميشود مطمئن بود كه عراق به كشورهاي همسايه خود حمله نمي كند, وقتي شاهد بوديم قبلاً كرده است؟
جواب: بيشتر به اين دليل مي شود گفت كه ديگر قدرت لازم را ندارد. سلاح هاي كشتار دسته جمعي كه عراق احتمالاً پنهان دارد, بين 10 تا 20 سال از عمرشان مي گذرد.
كدام كشور را ميتواند تهديد كند؟ كويت كه داخلش مملو از سربازان آمريكائي است. عربستان سعودي همينطور 20,000 سرباز آمريكائي در آنجا مستقر هستند. قطر كه در آنطرف خليج فارس واقع شده است. ايران كه يك بار جنگ هشت ساله با عراق داشته. تركيه كه از نظر نظامي بسيار از عراق مجهزتر است. اردن را هم كه به دليل وجود كوير بين دو كشور نمي تواند خطري تهديد كند. چه جاي ديگري را مي تواند مورد حمله قرار بدهد؟ صدام يك جاني است ولي هيچكدام از همسايه هاي عراق از آمريكا كمك مطالبه نكرده اند, اين خود آمريكا است كه اصرار دارد نيرو به منطقه اعزام دارد.
سوأل: به گفته سران عرب منطقه, پرخاشگري هائي كه از سوي غرب به عراق مي شود, عواقب بدي را براي منطقه به دنبال دارد, آيا شما با اين نظر موافقيد؟
جواب: من از گفته سران عرب خوش بين نيستم. عواقب آن بلافاصله نشان نمي دهد. اگر كمي فيلم را به جلو ببريم: فرض كنيد جنگ رخ بدهد. نيروهاي آمريكائي در عرض 2 الي 3 روز به بغداد ميرسند. اولين تصويري كه از آنجا به بيرون مي آيد, بچه هائي است كه با انگشتان دستشان علامت پيروزي را نشان مي دهند. آقاي بوش و پاول از اين بابت احساس خوشحالي مي كنند كه "عاملان نجات" اين كودكان شناخته مي شوند.
بعد از اين نوبت مردم است تا از طرفداران حزب بعث عراق انتقام بگيرند.
خيلي ها بر سر تيرهاي چراغ برق آويزان مي شوند, تصوير جالبي در اين مدت از اين اتفاقات نخواهيم داشت. گروه ها و دسته هاي غير وابسته به صدام حسين هر روز نمايان مي شوند. شايد ملايان در مساجد از نيروهاي آمريكائي مي خواهند تا خاك عراق را ديگر ترك كنند. آن زمان آمريكائي ها چكار مي كنند؟ ملايان را دستگير مي كنند؟ جلوي سخن راني هاي آنان را ميگيرند؟ حداقل دو سال بايد آمريكائي ها در عراق بمانند. اينجا آمريكا در كنار اسرائيل دومين كشور اشغال گر شناخته ميشود.
سوأل: شما با بن لادن ملاقات داشتيد و تحولات القاعده را دنبال مي كنيد. فكر مي كنيد بن لادن چه نقشي را در اين ميان ايفا كند؟
جواب: من ميدانم كه بن لادن زنده است. صداي ضبط شده روي نوار بدون شك متعلق به بن لادن است. من فكر ميكنم القاعده در زمينه تماس بسيار مشگل دارد, زيرا قدرتمند ترين كشور دنيا با مدرنترين تكنيك موجود, دنبال اوست. ولي اين روش درست پيروزي بر القاعده نيست. آنها از شرايط نامناسب در بين خلق عرب جان مي گيرند. تا زماني كه چنين شرايط نامناسبي وجود داشته باشد القاعده بدون لزوم بن لادن وجود خواهد داشت.
بسياري از اعراب اين احساس را دارند كه رهبرانشان, حرف آنان را كه, بن لادن ميزند را نمي زنند. من بسياري مردم از منطقه خاورميانه را ملاقات مي كنم كه ميگويند, ما بن لادن را دوست نداريم , اما او حرفش حرف ما است.
زماني كه صدام كنار گذاشته بشود, اولين صدائي كه از آمريكائي ها ميخواهد تا از عراق بيرون بروند, بن لادن است.
سوأل: در اين چند روزه اخير شاهد تظاهرات هاي عظيمي در اعتراض به جنگ بوديم. اين تظاهرات ها ميتواند كمكي باشد؟
جواب: در يك دنياي خوب بايد اينطور باشد كه تأثير مثبت بگذارد. Donald Rumsfeld صحبت از "اروپاي قديم" مي كند. آن اروپاي قديم شباهت هاي زيادي به آمريكا داشت, مملو بود از جنگ و خونريزي. ولي اروپاي امروز جنگ را نمي پسندد. آلمان كه در قرن گذشته عامل جنگ و بيدادي بود , دنيا را در صلح ميخواهد! و آمريكائي ها از اين موضوع ناراحت هستند.
مشگل در اين است كه ما امروز اروپاي جديدي را داريم كه جنگ نمي خواهد و آمريكاي قديمي , Roosevelts و غرب وحشي كه جنگ طلب است. واقعيت امروزه چنين به چشم مي آيد.
فيلم مصاحبه را به زبان انگليسي, اينجا ميتوانيد ملاحظه كنيد.

Sunday, February 16, 2003


* گاهي اوقات يه چيزائي توي وبپرسه گيام©(حق امتياز استفاده از لغت محفوظ مي باشد) گيرم مياد كه براي هضمش كه راست هست يا دروغ, چند باري بايد كامپيوترم رو خاموش روشن كنم! امروزم يكي از اونا هر چند كمي قديمي هست به تورم افتاده, البته من براي تسكين نِتون, آخر همين نوشته لينك چندتا داروي موثرِ رو گذاشتم تا ازش استفاده كنيد. ببينيد مگه ميشه؟!!
اينم داروهاي موثر: اولي , دومي , سومي , اينم مال جونا.

Saturday, February 15, 2003

* جنگ جنگ تا پيروزي, جنگ جنگ تا پيروزي!
آدم بايد با اين جور جنگ كردن ها موافق باشه. به نظر من در مقابل حرف نا حساب, تنها يك راه چاره ميمونه و اون هم جنگ هست! آخه كِي ديگه ميخوان ياد بگيرن دوره حرف زور زدن تموم شده؟!! امروز ديگه بخواهي پاتو از گليمت بيشتر دراز كني, همچين پوزتو بايد به خاك ماليد, كه تا عمر داري يادت نره! تمام دنيا كه نمي تونن مَچَلِ اين چسقله باشن و هر روز از تهديداش تنشون بلرزه, مرگ يه بار شيون هم يه بار!! با شعار, جنگ جنگ تا پيروزي در مقابل جنگ.


   /)/)
   (';')
o(")(")

Thursday, February 13, 2003

* اينكه ويروس هاي كامپيوتري روزهاي تعطيل را براي پخش كردن خود انتخاب مي كنند, چيز تازه اي نيست. فردا (جمعه) روز قلبها است و ما بدون شك شاهد خواهيم بود, ويروسهائي كه با عناوين عاشقانه سعي در پخش خود دارند!
سال 2001 VBS بود. پيامي براي روز قلبها با اسم "Feliz san valentin" براي آدرس هاي ايميل زيادي فرستاده شد كه آنقدر ها هم مهربانانه نبود. اين پيام حاوي ويروس بود و ويروس مذكور براي كساني كه بازش كردند تمامي فولدر هاي موجود در :C را از بين برد و نام يوزر آن فولدرها را به "Happysanvalentin" تغيير داد. Ex: "C:/Programhappysanvalein"
هميشه ويروس ها نيستن كه در روز قلبها سعي در پخش كردن خود دارند, اما تعدادي Hoax ها هستند كه سعي در ترغيب يوزرها براي انجام اينكار و آنكار دارند! اگر با چنين Hoax هائي فردا برخورد كرديد, به ياد داشته باشيد دستورالعمل هاي داده شده در ايميل را انجام ندهيد!!
اميدوارم در روز قلبها, قلبهايتان به يكديگر نزديكتر شود.


To all my peace loving friends, Please check this site

Wednesday, February 12, 2003

* در اعتراض به شروع جنگِ خليج 2
مادونا قصد دارد به كمك چهره هاى جذاب مدل هاى تبليغات مصور و كودكان معلول به جنبش صلح تكانى بزرگ بدهد. انتظار مى رود كار ويدئويى تازه مادونا كه توسط يك سوئدى به نام يوناس اوكرلوند تنظيم شده و ماه آينده منتشر مى شود، آمريكا را شوكه كند. مادونا كه به عنوان يك چهره فمينيستى شناخته مى شود، اميدوار است با اين ويدئو توجه زيادى را نسبت به "زندگى آمريكايى" جلب نمايد. موضوع سى دى تازه او كه با تصاوير ويدئويى همراه است، سكس، خشونت، جنگ و ماترياليسم است. گفته مى شود در صنعت سرگرمي، ويدئوى تازه مادونا، تكان دهنده ترين قطعه اى است كه عليه جنگ و عليه بوش ارائه مى شود. كسانى كه اين ويدئو را ديده اند مى گويند كه مادونا به سيم آخر زده است و تفسيرى در نقد روياى مدرن آمريكايى عرضه مى كند ؛ طورى كه هيچ چيز همان نيست كه به نظر مى آيد . مادونا لباس نظامى مى پوشد و در متن يك ضرب آهنگ مداوم نارنجك پرتاب مى كند؛ تصاوير مردان و زنان مفلوج، كودكانى غرقه به خون با چهره هاى مدل هاى جذاب تبليغاتى درهم مى آميزد.
موضوع "زندگى آمريكايى" آزادى بيان است كه نه تنها جنگ، توحش و خودخواهى را به چالش مى كشد كه علاوه بر آن نوعى ارزيابى انتقادى خويشتن هم هست. مادونا يك بار براى هميشه قالب "دختر مادى" را كه نام يكى از اولين كار هاى اوست به دور مى افكند و در باره زندگى در جهان مادى هشدار مى دهد. گفتنى است كه مادونا اخيرا در ترانه هاى خود از اشعار مولوى استفاده كرده است كه اين خود توجه محافل ايرانى را به اين خواننده سرشناس جلب كرده است. مولوى امسال پرخواننده ترين شاعر آمريكا شناخته شده و گفته مى شود كه اشعار مادونا در جلب توجه آمريكائيان به شاعر بزرگ ايرانى نقش داشته است.
در مراسم يادبود برگزار شده از سوى هنرمندان پس از 11 سپتامبر به بسيارى از شركت كنندگان اين مراسم به خاطر غلظت ناسيوناليستى آن و بى توجهى به فجايع مشابه در جهان، انتقاد شده بود. مادونا در آن مراسم با دامنى كه پرچم آمريكا بر آن نقش بسته بود، ظاهر شد اما در اوج برانگيختگى احساسات انتقام جويانه روزهاى پس از 11 سپتامبر يادآورى كرد كه به احترام روح قربانيان اين فاجعه نمى خواهد كه فرزندانش قربانى جنگى ديگر شوند و گفته بود كه گمان نمى كند فرزندان او هم چنين بخواهند.
خانم ليز روزنبرگ سخنگوى مادونا حاضر نشده است در باره اطلاعاتى كه از سوى مركز توليد و مونتاژ ويدئوى تازه مادونا در لس آنجلس در مورد محتواى اين ويدئو به رسانه ها رسيده است توضيحى ارائه كند. مدير تهيه اين ويدئو نيز تنها گفته است كه انتشار آن سه هفته ديگر صورت خواهد گرفت.

هنرمندان عليه جنگ بوش:

Tuesday, February 11, 2003

* 24 سال گذشت
22 بهمن 57 , چه شور و هيجاني در مردم بود, هنوز فريادهائي كه در كوچه و خيابان از شوق پيروزي بر عليه استبداد پهلوي شنيده ميشد, در گوشهايم زنگ ميزند. چهره عزيزاني را كه جان خود را در راه احقاق آزادي ملتي بر كف نهادند, در جلوي چشمانم ميبينم! ديگر زندان و سانسور معناي خودش را از دست داده بود! آزادي به كمال مطلق حس ميشد و بهار شكوفائي انديشه آزاد بود. اما افسوس, افسوس كه حاصل آن همه ايثارها در همان اولين سالهاي تولد انقلاب به يغما رفت! هم رزمانِ صف مبارزه با نظام طاغوت, در مقابل يكديگر جبهه گرفتند و فرصت طلبان را مجال چنگ انداختن به تختي ديگر براي استبداد شد. اسارت و زنجير عمري دوباره يافت و زندانبانان تنها با مرامي ديگر به كار بازگشتند. جواناني كه جوياي انديشه آزاد بودند دسته دسته به زندانها و جوخه هاي اعدام سپرده شدند و ضجه هاي مادرانِ در پشت درهاي زندان, حتي به گوش فرزندانشان نميرسيد!

به اميد فردائي روشن
فرزندي از نسل سوخته

Monday, February 10, 2003

* يه جورائي دارم شك ميكنم!
فكر كنم بابام از ايران وبلاگم رو ميخونه!! تلفن كردم ايران تا حال پيرمرد رو بپرسم و چهار كلام حرف بزنيم, وسط حرفاش گفت: اي پدر سوخته فكر نكن بزرگ شدي و زن و بچه داري, تو هنوزم توي چشماي من همون پسر شيطون و بي قرار هستي. بعدم گفت: يادته يه همچين روزي , 21 بهمن 57 به جاي مدرسه رفته بودي تظاهرات, شبم ژوليده و پوليده اومدي خونه, از ترست كه دعوات نكنم سَرت رو انداخته بودي پائين تا چشات توي چشاي من و مامانت نيفته؟ ديدي حالا حرفاي اونشب راست دراومد؟!! ديدي وقتي ميگفتم, ما يه بار زور زديم ايران آباد شه نشد, حالا هم نميشه!! ديدي ميگفتم آخوند جماعت, پنجزاري رو تو مشتش بذاري ديگه صاحبش نيستي واي به يه مملكت! يادته ميگفتم جيب شلوار شاه مدل انگليسي هست و دستش تا مچ بيشتر توش نميره, جيب اينا اگر زمام مملكت دستشون بيوفته تا زير بغلشون هم بكنن توش, هنوزم جا داره و حالا حالاها پر بشو نيست؟!!
پدر جان حواست باشه داري پاي تلفن چي ميگي!!
اي بابا, پسرم من عمرم رو كردم, به قول خودشون حالام مثل درخت خشكي مي مونم كه هر چي پاش آب بدي فايده نداره. بذار دو كلمه هم من بگم!!
يعني چي, كي اينو بهت گفته؟
ولش كن, بگو ببينم نوه هام چطورند؟ درساشونو ميخونن؟ بزرگ شدن؟ بابا اين مامانت منو كشت از بس گوشي رو كشيد, بيا باهاش حرف بزن, من روتو از دور ميبوسم و اگر همديگرو نديديم حلالم كن.
سلام پسرم خوبي؟, بابات رفته حقوقش رو بگيره ديده كم به حسابش ريختن, پرسيده چرا حقوقم رو كامل ندادين؟ مرتيكه بهش گفته شما بازنشسته ها مثل درخت خشك ميمونين كه ديگه ثمره نميده!.......
افق روشن
روزی ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد
و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت.
روزی كه كمترين سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست.
روزی كه ديگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ايست
و قلب
برای زندگی بس است.
روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی.
روزی كه آهنگ هر حرف ، زندگی ست
تا من به خاطر آخرين شعر رنج جستجوی قافيه نبرم.
روزی كه هر حرف ترانه ايست
تا كمترين سرود بوسه باشد.
روزی كه تو بيايی ، برای هميشه بيايی
و مهربانی با زيبايی يكسان شود.
روزی كه ما دوباره برای كبوترهايمان دانه بريزيم...
و من آنروز را انتظار می كشم
حتی روزی
كه ديگر
نباشم.
احمد شاملو

Sunday, February 09, 2003

* دو روزم غنيمتِ!
از بعد از ظهر جمعه به اتفاق عيال, رفتيم تا دو روزي به ياد دوران بدون فرزند, براي خودمون باشيم. البته من از مدتها قبل با بچه ها راجعبش صحبت كرده بودم و قراررامون رو گذاشته بوديم. يكي از آشناها هم لطف كرد, آمد تا اين مدت رو پيش بچه ها باشه. عيال معلوم بود كمي سورپريز شده بود, ولي به روي خودش نمي آورد!
رفتيم به يه هتلي كه دور از هياهوي تمدن, وسط يه جنگل واقع شده. از راديو و تلويزيون و روزنامه اونجا خبري نبود, توي لابي هتل هم اجازه نداشتي با موبايل حرف بزني. در كل خيلي خوش گذشت و برنامه هاي خوبي براي مهمانها تدارك ديده بودن. از همه مهمتر اينكه, موقعيت خوبي شد تا كمي راجع به زندگي مشتركمون و فراز و نشيب هاش با هم صحبت كنيم. عيال حرفها يا بهتر بگم گله هائي در دلش داشت كه با من در ميون گذاشت, منم دست خالي نذاشتمش و زير بغلش رو پر از هندونه محبوبي كردم.
از شوخي گذشته يه سري حرف توي دل منم مونده بود كه ريختمشون بيرون. دوستي يه بار به من گفته بود: "عشق مثل گلي ميمونه كه احتياج به آب و نور داره, اگر اين دو چيز به گل نرسه, ميميره", منم براي تداوم حيات عشقمون به غير از كلي شكايتهاي ديگه, دوباره يه مسئله رو مطرح كردم تا ببينم خبري ميشه يا باز.......
حدود يك سال و اندي پيش يه شب حدود ساعت يازده شب, در اطاق خواب ما باز شد و بچه كوچيكمون آمد تو و خب, با صحنه اي مواجه شد كه تا به حال نديده بود! سِتائيمون دست و پامون رو گم كرده بوديم. بعد از چند لحظه, من به حالت عصباني خواستم تا از اطاق بره بيرون, و اونم زد زير گريه و دل درد داشتن رو بهانه براي اومدن بي مقدمه عنوان كرد. از اون شب به بعد كوچكترين طقي كه ميشنيديم برق از سه فازمون ميپريد. اين حالت باعث شده بود كه خيلي وقت ها از خير اين عمل طبيعي مون بگذريم. آلترناتيوي كه پيدا كرديم صبح ها, بعد از رفتن بچه ها به مدرسه بود, ولي طبق برنامه ساعت كاريمون فقط بعضي از روزها ميتونستيم ديرتر بريم سر كار و يه حالت يالا حالا وقتشه شده بود. به عيال چند باري گفتم: من از اين حالت خوشم نمي ياد و اون هم ميگفت: از اينكه بچه ها خونه باشن , من خوشم نمي ياد و بهانه بزرگ بودن بچه ها رو مي آورد!
به قول عيالم "خب ديگه بسه پر رو بودن هم حد داره"!

Friday, February 07, 2003

* امروز سالگرد ازدواج من و عيال است. 18 سال تمام شد و داريم به 20 كزائي نزديك ميشيم, يادم باشه برم يك كادوي تيتيش ماماني براش بخرم, شامَم ببَرَمش Mc Donald´s. صبر كن ميگم جريان 20 كزائي چيه! اون موقع كه توي ايران فقط دوست دختر و پسر بوديم(آقايون يه نصيحت: اگر قصد ازدواج با دوست دخترتون رو داريد, قدر اين روزها رو بدونيد كه بعده ها بايد واسه يك روزش اَنگ بندازيد! از من گفتن), بعد از دو سال كه بوس داديم و بوس گرفتيم, بهش گفتم: اگر من و تو روزي ازدواج كرديم, خودت روز اول بيستمين سال ازدواجمون كه شد, مثل خانوما يك چمدون بردار و يه مشت لباست رو كه به فصل ميخوره رو بريز توش و برو پي كارت, خداحافظي هم نمي خواد بكني!
آقا/خانم ما اين قول و قرار رو گذاشتيمو و اونم قبول كرد. يه مدت بعدش بقول بامداد , از "ميهن آريائي اسلامي" فرار كردم به دنياي فساد و بي بندوباري. همان در بدو ورود به اين دنيا, توي تركيه, من بيچاره اسير عشق يك دختر ترك شدم(قبلاً راجعبش نوشتم ديگه توضيح نميدم), مونده بودم چكار كنم, اوني رو كه باهاش قرار گذاشتم, فقط بيست سال پيشش دوام بيارم و غرهاش رو تحمل كنم رو بچسبم, يا يك قرارداد جديد با گلرخ ببندم و يه نامه فَسخ قرارداد هم بفرستم دهات تهران!! خوشبختانه بخاطر مشخص نبودن اوضاع اقامتي و مهاجرتيه اين حقير, كلرخ جان بعد از يه ماه از ما رو برگردوند. چند ماهي گذشت و پاي مبارك رسيد به ناف جهنم فساد, يعني سوئد(البته اونقدرهام جهنم نيست, پا نشيد راه بيفتيد). خوب بيست سال پيش هم, مو مشگيا توي بورس بودن و لازم نبود حتي بتوني حرف بزني!! دل بده قولوه بگير ما با مو طلائيا شروع شد و عشق و عاشقيا بود كه تبش منو ميگرفت و ول ميكرد, تا يه روز به خودم گفتم: فلاني دلت واسه دوست دختر ايرانت تنگ نشده؟!! همين فكر بود كه منو به اين روز نشونده, ولي خوشبختانه يك سالش بيشتر نمونده !!

Thursday, February 06, 2003

* موتورهاي جستجو در اينترنت
بدون شك اتصال صدها ميليون كامپيوتر در جهان بصورت يك شبكه كه اينترنت ناميده ميشود, بدون وجود موتورهاي جستجو, اهميت و موقعيتي را كه امروز اينترنت پيدا كرده است را هرگز نميتوانست داشته باشد. افزايش كامپيوترهائي كه روزانه به اين شبكه جهاني متصل ميشوند, لزوم هر چه بالا بودن سرعت عمل موتورهاي جستجو را بر طراحان اينگونه نرم افزارها روشن ميكند. همانطوري كه خودتان نيز اطلاع داريد محبوبترين و موفقترين اين نوع موتورهاي جستجو GOOGLE است. اما بعضي مواقع آدم چهار شاخ مي ماند كه چگونه اين موتورها با تركيب چند كلمه در كنار هم يك چنين آدرس هائي را پيشنهاد ميكنند! يكيش كه سراغ من آمده, در پنجره جستجوي GOOGLE نوشته بوده <<با پستان حال ميداد>>. خودتان در GOOGLE امتحان كنيد ببينيد سَر از كجاها در مي آوريد!! لازم به توضيح است كه در كانتر وبلاگ, لينك مورد نظر را ديدم.
Referrer: http://www.google.com/search?q=با پستان حال ميداد
حالا كه حجب و حيا رفته كنار, اينجا را هم كه همكار"شيطانِ بزرگ"نشينم بهم داده را نگاه كنيد! Fuck the word

Tuesday, February 04, 2003

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد,
نمی خواهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت,
                           ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلويم سوتکی سازد.
گلويم سوتکی باشد, به دست کودکی گستاخ و بازيگوش
                           و او يک ريز و پی در پی,
دَم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد
                           که خواب خفتگانِ خفته را آشفته سازد,
                                                      بدينسان بشکند در من سکوت مرگبارم را.


* ميخوام ببرمتون 24 سال به عقب. يكي از تفريحات اون روزها پيوستن به صف تظاهرات بود. ميگم تفريح چون كسي به فكر جونش نبود و يك جور حس كنجكاوي آدم رو از خونَش بيرون ميكشيد. منم بدم نمي آمد برم تظاهرات ولي پدر و مادرم حسابي كنترلم ميكردند, با اين وجود چند باري توي مدرسه شلوغ بازي در آورديم و مدرسه رو تعطيل كرديم.
ساعت هشت صبح 21 بهمن بود, يكي از پسرخاله هام آمد در خونمون و گفت: ميخواهي با ما بيائي تظاهرات؟ گفتم: خاله(مامان خودم)اگر بفهمه من رو بردي تظاهرات پوست از سرت ميكنه!( اون موقع من شانزده سالم بود و اون چهار سال از من بزرگتر هست). گفت: خيال ميكنه مدرسه اي, تا عصري هم برميگرديم. گفتم: پس من جاهاي خيلي خطرناك نميام(آخه چند باري گير افتاده بوده و كلي از مأموراي حكومت نظامي كتك خوده بود). راه افتاديم بطرف شهر و وقتي رسيديم به پل سيد خندان ديديم چندتا ماشين ريو ارتشي وسط بزرگراه نارمك پارك كردن و سربازهام پشتش سنگر گرفتن و بطرف مردمي كه زير پل جمع بودند, تيراندازي( كلوله ها پلاستيكي بود) ميكردند. پشت پايه پل كه طرف خيابان فرح شمالي(سهروردي) قرار داشت پناه گرفتيم. نگاه كردم به دورو برم ديدم مردم اشاره ميكنن به آسمون, يك هليكوپتر نظامي داشت از بالا تيراندازي ميكرد, ولي ثابت نبود و از اونجا دور شد. شده بود محشر كبري. پسرخالم بهم گفت: اگر ميترسي برگرد برو مدرسه! جو و شور و حال اونجا منو گرفته بود و با وجود اينكه آب دهانم خشك شده بود, گفتم نه نميترسم. مردم متفرق شدن و ما رفتيم بطرف چهارراه قصر, رسيديم به مقر ستاد ركن دو ارتش و (اگر اشتباه نكنم) نيروي دريائي. از داخل ستاد به طرف خيابانهاي باريكي كه به خيابون جاده قديم شمرون منتهي ميشد تيراندازي( كلوله ها واقعي بودند) ميكردن. اونائي كه در حمله به مراكز ارتشي, اسلحه به قرامت گرفته بودند, تير اندازي ها رو جواب ميدادند. عده اي مشغول كوكتل مولوتف درست كردن بودن, يكيشون از من خواست تا در پر كردن شيشه ها از بنزين كمكش بكنم. يك ده بيست تائي كه پر كردم, از بوي بنزين حالت سرگيجه و تهو بهم دست داد, رفتم كنار ديوار تكيه دادم. بعد آمدم سر نبش كوچه و آروم سرم را آوردم بيرون تا ببينم اوضاع از چه قرار است كه چشمتون روز بد نبينه, انگاري يارو كمين كرده بود تا يكي از اونجا بياد بيرون! يك صداي گوش خراش بلند شد و خورده سنگ ريخت توي موهام, هاج و واج نگاه كردم ديدم يك سوراخ كنده روي سنگ مرمر ديوار شده. خلاصه اگر بيست سانتي پائين تر شليك كرده بود, صاحب اين وبلاگ چه بدون هنوزم توي قطعه شهدا, كليد به دست منتظر بود ببرنش پيش يك حوري بهشتي! اون روز چند نفري جونشون رو جلوي چشماي خودم از دست دادن. يكيش با موتور سيكلت داشت با يك ژ3 (يك نوع مسلسل) تخت گاز ميروند كه يكدفعه نقش زمين شد و خون همه جارو گرفت, يكي هم تير خورد توي سينش و جا بجا مرد.
ساعت شده بود دو بعدازظهر و من ديگه بايد ميرفتم خونمون, اما پسرخالم ميگفت الآن اگر بريم خطرناكه و شايد توي خيابون با تير بزننمون. اون روز تا برسم خونه ساعت شده بود پنج و شش شب و مامان و بابام رنگ به رويشون نبود. با ديدنم خيالشون كمي راحت شد, ولي يك مشت ليچار بارم كردن. چند سال بعد از انقلاب براشون تعريف كردم كه من و پسرخالم با هم بوديم.
حالا گزارش فروکش کردن شور انقلابی در ايران را بخونيد

Monday, February 03, 2003

* سوئد به دليل اينكه دورتا دورش رو آب گرفته (البته قسمتي از طرف غرب با نروژ و در شمال شرقيش هم با فنلاند مرز خاكي داره), براي حمل و نقل كالا, كشتي زياد در تردد هست. در اين ميان كشتيهاي تفريحي زيادي نيز هر روز بين بندرهاي كشورهاي اطراف درياي بالكان در تردد هستند. جاتون خالي به اتفاق عيال و بچه ها رفته بوديم يك مسافرت دريائي يا بهتره بگم كشتي سواري. از 24 ساعته هست الي 48 ساعته. راحت از در خونه سوار ماشينت ميشي ميري بندر, يكراست با ماشين ميري توي كشتي, پياده ميشي و با آسانسور ميائي بالا, طبقه اي كه اطاقت(كابين) هست. كشتي كه راه افتاد معمولاً ملت كمي اينطرف اونطرف پرسه ميزنن و برنامه هاي شب رو چك ميكنن, بعد ميرن سر ميز شام (البته اونائي كه غذا روي بليط خريده باشن). بعد از شام بزن و بكوب شروع ميشه و ملت توي پيست رقص قرهاي توي كمرشون رو خالي ميكنن, تا ساعت 3 الي 4 صبح. براي قمار هم ميزهاي رولت و بلكجك هست. دمدماي صبح ميري روي تختت و از خستگي غش ميكني. كشتي كه ميرسه به بندر مقصد, چند ساعتي توقف ميكنه تا اگر كسي دلش ميخواد بره توي شهر و از مغازه ها يا هر چي دلش ميخواد ديدن بكنه. بعد از چند ساعت دوباره راه ميفته بطرف استكهلم. معمولاً مسافرها در راه برگشتن ميرن و از فروشگاه هاي بدون ماليات كشتي خريد ميكنن و بعد هم ناهاري در كشتي صرف ميكنن و به آهنگ اوركستهاي زنده كه مرتب مينوازند گوش ميدن. بعد هم كه رسيدي بندر ميري سوار ماشينت ميشي از كشتي ميائي بيرون, اگر بدشانس باشي پليس گمرك جلوتو ميگيره تا ماشين رو تفتيش بكنه ببينه از حد مجاز بيشتر مشروب وارد كشور نكرده باشي, اگر هم خوش شانس باشي كه گاز ماشين رو ميگيري ميرونيش تا كاراژ خونه و يك آخر هفته خوبي رو داشتي. ولي راستش من دلم بيشتر حوس شمال ايران رو داره تا درياي بالكان.

Friday, January 31, 2003

* ديدار
به ديدارم بيا هر شب
در اين تنهائي تنها و تاريک خدا مانند،
دلم تنگ است.
بيا اي روشن اي روشنتر از لبخند.
شبم را روز کن در زير سر پوش سياهيها
دلم تنگ است.
بيا بنگر چه غمگين و غريبانه
در اين ايوان سرپوشيده، وين تالاب مالامال
دلي خوش کرده ام با اين پرستوها و ماهيها
و اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي.
شب افتاده است و من تنها و تاريکم
و در ايوان و در تالاب من ديريست در خوابند,
پرستو ها و ماهيها و آن نيلوفر آبي
بيا اي مهربان با من!
بيا اي ياد مهتابي!

Thursday, January 30, 2003

*
«نوام چامسكي» از انديشمندان برجسته‌ي معاصر و استاد دانشگاه UCLA آمريكا، در گفت‌وگويي با يك سايت اينترنتي خبري در سانفرانسيسكو، آمريكا را سردمدار كشورهاي تروريستي جهان ناميد.
وي در اين گفت‌وگو در پاسخ به اين پرسش كه « شما فكر مي‌كنيد چه اتفاقي در عراق خواهد افتاد؟» گفت: «اول از همه من فكر مي‌كنم كه ما بايد خيلي در كاربرد واژه‌ي ”جنگ عليه تروريسم” محتاط باشيم. جنگ با تروريسم نمي‌تواند وجود داشته باشد؛ اين امر از نظر منطقي غيرممكن است. خود آمريكا يكي از كشورهاي تروريستي پيشرو در جهان است. تمام كساني كه در حال حاضر داعيه‌ي جنگ با تروريسم را دارند، قبلا توسط دادگاه جهاني به تروريسم محكوم شده بودند و شوراي امنيت سازمان ملل آنها را محكوم خواهد كرد. اين افراد نمي‌توانند جنگ با تروريسم را اجرا كنند و در اين امر جاي هيچ شكي نيست.آنها 20 سال پيش جنگ عليه تروريسم را اعلام كردند و ما مي‌دانيم كه آنها چه كردند؛آنها آمريكاي مركزي را ويرانه كردند و نزديك به يك و نيم ميليون انسان را در جنوب آفريقا كشتند. اگر بخواهيم ليست كارها و اقدامات آنها را دنبال كنيم براي اين امر پاياني متصور نيست و به همين دليل اصلا هيچ جنگي با تروريسم وجود ندارد.»
چامسكي ادامه داد:«در تاريخ 11 سپتامبر براي اولين بار در طول تاريخ، آمريكا با حملاتي مواجه شد كه خودش به طور معمول در كشورهاي ديگر جهان انجام مي‌داد.11 سپتامبر بدون شك باعث تغيير سياست آمريكا شده است و اين تغيير نه تنها شامل آمريكا شده،بلكه كشورهاي ديگر را نيز در بر گرفته است. تمام دولت‌هاي جهان فرصت را مغتنم شمرده‌اند تا برشدت فشارهايشان بر مخالفان بيفزايند و به آن نام جنگ با تروريسم دهند. اين امر به طور مثال تاثير عمده‌اي بر عراق گذاشته است. پيش از 11 سپتامبر، آمريكا توجه زيادي درباره‌ي عراق داشت؛ زيرا اين كشور داراي دومين ذخاير نفتي جهان است. به همين دليل آمريكا سعي داشت كه به نوعي بر عراق چنگ بيندازد. اين امري كاملا واضح است كه حملات 11 سپتامبر اين بهانه را فراهم آورد.»
اين انديشمند ساكن آمريكا در ادامه با اشاره به تبليغات مقامات آمريكايي درباره‌ي احتمال استفاده از سلاحهاي هسته‌يي عليه آمريكا و شهر نيويورك، به برنامه‌هاي مختلفي كه در آنها شخصيتهاي مختلف سياسي آمريكا در اين باره سخن گفتند كه «ما بايد صدام را تا زمستان امسال از بين ببريم و در غير اين صورت همگي نابود خواهيم شد» اشاره كرد.
چامسكي ادامه مي‌دهد :« اين موضوع كه با اين همه جار و جنجال در جهان اين گونه مطرح مي‌شود كه تنها كساني كه از صدام مي‌ترسند آمريكايي‌ها هستند نيز فراموش شد. همه از او متنفر بودند و بدون شك خود مردم عراق نيز از او مي‌ترسند؛ اما در بيرون از عراق و ايالات متحده، هيچ كس از صدام نمي‌ترسد. نه كويت، نه ايران، نه اسراييل و نه اروپا. آنها از صدام متنفرند؛ اما از او نمي‌ترسند.
در ايالات متحده مردم خيلي مي‌ترسند و هيچ شكي در اين باره وجود ندارد.حمايتي كه شما درآمريكا و نظرسنجي‌هاي اين كشور براي جنگ مي‌بينيد چندان زياد نيست؛ اما همين ميزان نيز از ترس نشات مي‌گيرد. اين يك داستان قديمي در ايالات متحده است؛ هنگامي كه بچه‌هاي من 40 سال پيش در مدرسه‌ي ابتدايي بودند، به آنها آموزش داده شد كه اگر حمله‌ي اتمي صورت بگيرد در زير ميزها پنهان شوند. آمريكا هميشه در ترس بوده است . اكنون نيز كساني كه در راس قدرت هستند، قصد دارند مردم را بترسانند و براي ايجاد ترس لازم نيست كار زيادي صورت گيرد؛ اما اين بار همه دست به كار شده‌اند. مقام‌هاي آمريكايي از اين امر براي پيروزي در انتخابات كنگره استفاده كردند و مبارزات انتخابات رياست جمهوري نيز از اوايل سال آينده برگزار مي‌شود. آنها بايد پيروز شوند در غير اين صورت توجه مردم را از دست خواهند داد.»
وي اظهار داشت :«از سوي ديگر، با توجه به فسادي كه در دولت حاكم است مانند فساد شركت ”انرون” كه باعث شد نام بسياري در صفحات اول روزنامه‌ها قرار گيرد، لازم است اقدامي در جهت رفع اين امر صورت گيرد. شما بايد مردم را از فكر كردن به اين موضوعات باز داريد و تنها يك راه براي اين كار وجود دارد و آن هم اين است كه مردم را بترسانيد. فاكتورهاي سياسي داخلي‌ وجود دارند كه بايد طي زمان مورد توجه قرار گيرند.پيش بيني اين است كه اين جنگ بايد پيش از آغاز مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري خاتمه يابد.
مشكلي كه در اين جا وجود دارد اين است كه هنگامي كه شما وارد جنگ مي‌شويد، نمي‌توانيد پيش بيني كنيد كه چه اتفاقي مي‌افتد.اگر هشدار سازمان سيا را جدي بيگريد، آنها كاملا صريح در اين باره سخن گفته‌اند. آنها گفته‌اند كه اگر جنگ به وقوع بپيوندد، عراق ممكن است پاسخ اين جنگ را با حملات تروريستي بدهد.
تبليغات آمريكا اين گونه القا مي‌كنند كه بايد جلوي توسعه‌ي سلاحهاي كشتار جمعي را به عنوان يك اقدام بازدارنده گرفت. آنها هيچ عامل ترساننده‌ي ديگري ندارند. نيروهاي متعارف آشكارا عمل نمي‌كنند و هيچ نيروي بازدارنده‌ي خارجي وجود ندارد. تنها عاملي كه هر كس مي‌تواند بوسيله‌ي آن از خودش دفاع كند، ترور و سلاحهاي كشتار جمعي است. به همين دليل كاملا قابل فرض است كه آنها از اين عوامل يعني ترور و سلاحهاي كشتار جمعي استفاده كنند. من فكر مي‌كنم اين پايه و اساس تحليل سيا بوده و به اعتقاد من سازمان اطلاعات و جاسوسي انگليس نيز چنين امري را تاييد مي‌كنند.»
نوام چامسكي در ادامه‌ي اين مصاحبه تصريح مي‌كند :« من حدس مي‌زنم آنها (آمريكايي‌ها) به جنگ ديگري كشيده مي‌شوند كه اين جنگ احتمالا عليه سوريه يا ايران خواهد بود. حقيقت اين است كه جنگ با ايران امري است كه احتمالا در شرف وقوع است. اين امر كاملا آشكار شده است كه 12 درصد از نيروي هوايي اسراييل در حال حاضر در جنوب شرق تركيه مستقر شده‌اند و علت اين حضور، كسب آمادگي براي حمله به ايران است. آنها اهميتي به عراق نمي‌دهند؛عراق در نظر آنها كشوري است كه خيلي زود شكست خواهد خورد؛اما ايران هميشه مشكلي براي اسراييل بوده است.ايران تنها كشوري در منطقه است كه آنها نتوانسته‌اند از عهده‌ي آن برآيند و آنها به دنبال آمريكايي‌ها در پي اين هستند كه درسالهاي آينده ايران را ازپاي درآورند. بر اساس گزارشي، نيروهاي هوايي اسراييل براي شناسايي و تحريك و غيره در حال حاضر مشغول پرواز در مناطق مرزي ايران است و اين نيرو، نيروي كوچكي نيست. در واقع نيروي هوايي اسراييل از نيروي هوايي انگليس بزرگتر است و حتي از نيروي هوايي ساير قدرتهاي ناتو و حتي آمريكا نيز بزرگتر است. به همين دليل جنگ احتمالا در شرف وقوع خواهد بود. ادعاهايي وجود دارد مبني بر اين كه تلاش‌هايي براي برانگيختن جدايي طلبان آذري در حال انجام است.اين كاري است كه روسها سعي كردند درسال 1946 انجام دهند و اين جدايي طلبان را از ايران جدا كنند؛ يا اين كه ايران را از منابع نفتي درياي خزر محروم سازند. اين امر نيز احتمالا در شرف وقوع است.»
چامسكي در ادامه‌ي اين گفت و گو درباره‌ي برنامه‌هاي ضد تجارت اسلحه و اينكه تا چه حد جنگ آمريكا عاملي براي فروش تجهيزات نظامي است، اظهار داشت: «شما بايد به خاطر داشته باشيد كه آنچه را كه صنعت نظامي مي‌نامند فقط يك صنعت با فن آوري پيشرفته است. نظامي گري در واقع پوششي براي بخش اقتصادي كشورها است. در MIT (موسسه فن‌آوري ماساچوست) جايي كه من در آن هستم، همه مي‌دانند كه اين امر استثنايي براي برخي از اقتصاد دانان است. ديگران نيز مي‌دانند كه اين فن آوري به اين دليل وجود دارد كه حقوق‌هايشان پرداخت شود. سرمايه تحت قراردادهاي نظامي و براي توليد نسل آينده‌ي اقتصاد با فن آوري بالا به مكانهايي مانند MIT وارد مي‌شود. اگر شما به آنچه كه اقتصاد جديد خوانده مي‌شود نگاه كنيد (اقتصاد جديد مانند كامپيوتر و اينترنت) متوجه مي‌شويد كه اين اقتصاد از مكانهايي چون MIT و براساس قراردادهاي فدرال براي توسعه و تحقيق تحت پوشش توليدات نظامي، بيرون مي‌آيد. بنابراين وقتي شما چيزي مي‌خريد اين امر مي‌تواند به IBM كمك كند.»
وي ادامه داد :« يكي از دلايلي كه آمريكا قصد كنترل بر مراكز نفتي را دارد، سود عايدي از اين مراكز است و اين سود به روش‌هاي گوناگوني قابل كسب است. يكي از اين راه‌ها فروش اسلحه است. بزرگترين خريداران تسليحات آمريكا و احتمالا انگليس، عربستان و امارات هستند كه از توليد كنندگان ثروتمند نفتي به شمار مي‌روند. آنها اكثر سلاحها را بدست آورده‌اند و اين سود فن آوري‌هاي پيشرفته در ايالات متحده است. سرمايه‌ها به طرق گوناگون به خزانه‌ي آمريكا باز مي‌گردند و اين امر به طرق گوناگون به اقتصاد آمريكا و انگليس توان پيشرفت مي‌دهد. من نمي‌دانم كه شما تا چه حد به چيزهايي كه ثبت شده‌اند توجه كرده‌ايد؛ اما در سال 1958 هنگامي كه عراق حاكميت مشترك آمريكا و انگليس را بر توليدات نفتي اين كشور نقض كرد، انگلستان به كلي ديوانه شد. در آن زمان انگليس هنوز متكي به سود حاصل از كويتي‌ها بود. انگليس به دلارهاي نفتي نياز داشت تا از اقتصادش حمايت شود و اين امكان وجود داشت كه آنچه در عراق اتفاق افتاده به كويت نيز سرايت كند. به همين دليل در آن زمان انگليس و آمريكا تصميم گرفتند تا خود مختاري صوري كويت را بدست آورند. تا آن زمان كويت به صورت يك مستعمره بود. آنها گفتند شما مي‌ توانيد اداره‌هايتان را در كنترل بگيريد، پرچم داشته باشيد و از اين جور چيزها، انگليس‌ها گفتند اگر اخلالي در اين امر صورت بگيرد، ما خود شخصا مداخله خواهيم كرد و آمريكا نيز با چنين امري در مورد عربستان و امارات موافقت كرد.»
سوال ديگري كه در اين گفت و گو مطرح شد اين بود كه «نظرياتي وجود دارد مبني بر اين كه آمريكا به اين طريق مي‌تواند كنترل اروپا و حوزه‌ي اقيانوس آرام را نيز بدست گيرد». چامسكي در اين باره افزود: «دقيقا اشخاص زيركي چون ”جورج كنن” خاطرنشان كرده‌اند كه كنترل داشتن بر منابع انرژي خاورميانه، اين امكان را براي آمريكا به وجود مي‌آورد كه به نوعي ”قدرت وتو” عليه كشورهاي ديگر را بدست آورد. منظور كنن، ژاپن است. درحال حاضر ژاپني‌ها مي‌دانند كه چنين امري وجود دارد و به همين دليل به شدت تلاش دارند تا بتوانند به طور مستقل به مراكز نفتي دسترسي داشته باشند. اين يكي از دلايلي است كه آنها تلاش سختي را آغاز كرده‌اند و تاحدي نيز موفق شده‌اند تا روابطشان را با ايران و ديگر كشورها ثابت كنند تا به اين طريق از سيستم كنترلي غرب رهايي يابند.
در واقع يكي از اهداف طرح مارشال (پس ازجنگ جهاني دوم) نيز اين بود كه اروپا و ژاپن از وابستگي به زغال سنگ به سوي وابستگي به نفت هدايت شوند. اروپا و ژاپن هر دو از منابع زغال سنگ برخوردارند؛ اما آنها به سوي وابستگي به نفت كشيده شدند. آمريكا كمك‌هاي فراواني براساس طرح مارشال در اختيار شركت‌هاي اروپايي و ژاپني گذاشت تا آنها به اقتصاد نفتي روي آورند. براي يك قدرت اين امر بسيار مهم است كه بر منابع نفتي كنترل داشته باشد و پيش بيني مي‌شد نفت حداقل براي دو نسل به عنوان منبع اصلي انرژي محسوب شود.
شوراي امنيت و اطلاعات ملي كه مجموعه‌اي از آژانسهاي اطلاعاتي گوناگون است، پروژه‌اي را با نام ”روشهاي جهاني 2015” در سال 2000 منتشر كرد. آنها در اين پروژه‌ي پيش بيني جالبي كرده بودند كه پديده‌ي تروريسم به دليل جهاني شدن روبه گسترش خواهد بود. آنها واقعا راست مي‌گفتند. آنها پيش بيني كرده بودند كه آنچه جهاني شدن ناميده مي‌شود، به افزايش اختلافات اقتصادي منجر خواهد شد و اين درست برخلاف پيش بيني‌هاي تئوري اقتصادي بود كه مي‌گفت با جهاني شدن اختلافات اقتصادي كاهش مي‌يابد. بنا به اين پيش‌ بيني، اختلافات و شكاف اقتصادي نيز به تمرد، تنش، دشمني و خشونت منجر خواهد شد و قسمت اعظم اين عوامل منفي نيز به آمريكا باز خواهد گشت.
آنها هم چنين پيش بيني كرده بودند كه نفت منطقه‌ي خليج فارس نقش حياتي روز افزوني براي تامين انرژي جهان و سيستم‌هاي اقتصادي خواهد يافت؛ اما آمريكا به آن متكي نخواهد بود بلكه سعي خواهد كرد تا آن را تحت كنترل درآورد. كنترل منابع نفتي بسيار مهمتر از دسترسي به آن است، زيرا كنترل با قدرت برابر است».
منبع: سايت بي عنوان

Tuesday, January 28, 2003

* از لج شركت اريكسون/سوئد هم شده...
راستش من شخصاً از برنامه هاي تلويزيون ايراني كه از طريق ماهواره پخش ميشه خوشم نمي ياد, بنظر من حيف نوار خام و برقي كه مصرف اون چرنديات ميشه. گرداننده هاي تلويزيونها شدن ملا كراواتي و به جاي اينكه برن بالا منبر و واعضه كنن, نشستن پشت ميز پرزيدنت نما و يك تلفن هم گذاشتن كنارشون, الو جانم بفرمائيد ميكنن! بعضي هاشون هم عمم نجيب بود و دلم تنگه سر ميدن, ولي همش الكيه. واقعيت اينه كه ما ملت ايراني خارج نشين 99% تو خارج دار فاني رو وداع ميگيم و ايران برگرد نيستيم, دليلش هم سادست, يا همسرمون ايروني نيست و مملكتش رو ول نمي كنه دنبال ما بياد, يا بچه هامون, يا كار و زندگي كه اينجا راه انداختيم.
بگذريم, امروز شنيدم چند وقتي هست پارازيت ميفته روي بعضي از امواج ماهواره اي كه براي ايران فرستاده ميشه. شنيدم كار شركت مخابراتي اريكسون هست. اين شركت از يك طرف ميليون ها دلار در سال توي دنيا خرج تبليق ميكنه كه به ملت بگه We make you heard , از اونطرف فرستنده مايكرو ويو سر ساختموناي بلند شهرهاي ايران نصب ميكنه تا توي امواج سفارش شده اختلال بيفته. اين بود كه فكر كردم لينك دستورالعمل ساخت كوكتول مولوتوف رو اينجا بذارم تا اريكسون ببينه We make us heard .


   /)/)
   (';')
o(")(")

Monday, January 27, 2003

* كاريكاتور, كودرون شيمَن رهبر حزب چپ سوئد است. زير كاريكاتور نوشته از روي وژدان و شرف.
روز جمعه اداره ماليات اعلام كرد اظهارنامه مالياتي مربوط به سال 2001 كودرون شيمَن حاوي يك سري ارقام است كه به ادعاي وي, خود پرداخت كرده. در پي تحقيق از طرف مأموران آن اداره مشخص شده, پرداخت ها توسط صندوق پول مجلس سوئد يا صندوق پول حزب چپ بوده. ايشان در اظهارنامه مالياتي شخصي خود, آورده اند تا مقدار رقم ادعا شده, از درآمد وي كسر شود.
كودرون شيمَن يكي از بهترين و پرتجربه ترين سياستمداران سوئد است كه حتي در مقياس بيل كلينتون ميخوانندش, اما با وجود تمام محسنات و پختگي سياسي كه دارد, ديروز نمايندگان حزب چپ از استانهاي مختلف كشور در استكهلم دور هم جمع شدند, حول و حوش اين جريان صحبت و تبادل نظر كردند و بعد از پايان جلسات, امروز خود كودرون شيمَن بخاطر اينكه 100 در 100 حاضرين در جلسه از ايشان براي ادامه رهبري پشتيباني نكردند, از سمت رهبري حزب كناره گيري كرد.
زير فرم برگه مالياياتي نوشته از روي وژدان و شرف اطلاعات داده شود. احتمالاً بخاطر اعلام ارقام غلط در آينده جزاي قانوني نيز در انتظار رهبر سابق حزب چپ سوئد خواهد بود.
ميبينيد, به همين آسوني رفت كنار, نه دعوا راه افتاد نه لباس شخصي تو اداره ماليات ريخت كه مأموراي مذكور رو جرو واجر بكنند, نه روزنامه هائي كه اين خبر هارو به گوش ملت رسوندند تعطيل شد, نه نخست وزير و رهبرهاي ديگر احزاب مختلف سوئد سعي كردند از آب گل آلود حزب چپ ماهي بگيرند, تازه كاريكاتور هم ديشب كشيده شده نه سال هزارو نهصدو بوق كه يكي ديگه باشه ببندنش به رهبر حزب چپ !


HOME

2002                                                                 AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2003  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2004  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2005  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2006  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2007  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2008  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC
2009  JAN , FEB , MAR , APR , MAY , JUN , JUL , AUG , SEP , OKT , NOV , DEC

                                                                                                                 

 Xseer وبـلا کــهای فـارسی



Balatarin